کلمه جو
صفحه اصلی

تات

فرهنگ فارسی

به گروههای مختلف از اقوام غیرترک اطلاق شده:۱ - طبق قول مندرج دردیوان لغات الترک (۲۲۴ ) این نام نزد همه ترکان در مورد ایرانیان بکار میرفته جلال الدین مولوی هم دراشعار ترکی خود این نام را به ایرانیان اطلاق کرده. ۲ - همچنین بنا بقول کتاب مزبور (ایضا ) این نام بطوراختصاصی به قبایل یغما و تخسیاطلاق میشده ۳ - در قفقاز کلمه (( تات ) ) بقوم ایرانی مسلمان که بلهجه تاتی سخن گویند اطلاق شود. ۴ - بعضی طوایف ایرانی قسمت شمال غربی ایران ( آذربایجان و حدود آن ) که لهجه آنانرا نیز تاتی گویند.
حرف ربطوضمیرمتصل مخاطب، تاتورا، تاژیک، تاجیک، فارسی زبان، غیرعرب وترک
قومی پارسی فارسی زبانان .

لغت نامه دهخدا

تات . (حرف اضافه + ضمیر) از «تا» و ضمیرمتصل بمعنی «تاترا» ضمایر متصل که به اسم و فعل متصل می شوند گاهی در ضرورت شعری که جمله مقلوب می شود بحرف (نظیر: تا، اگر، از) نیز متصل گردند :
دردستانی کن و درماندهی
تات رسانند بفرماندهی .

نظامی .


که دراصل چنین است : «تا بفرماندهی رسانندت »:
باز گشای ای نگار چشم به عبرت
تات نکوبد فلک به کوبه ٔ کوبین .

خجسته .


که در اصل چنین باشد: «تا فلک ترا به کوبه ٔ کوبین نکوبد»:
من ز هجای تو باز بود نخواهم
تات فلک جان و خواسته نکند لوغ .

منجیک .


تات شاعر بمدح در گوید
شادبادی و قصر تومعمور.

ناصرخسرو.


از پس پیغمبر و حیدر بدین در ره مده
یکرمه بیگانگان را، تات نفزاید عطب .

ناصرخسرو.


دیوت از راه ببرده ست بفرمای هلا
تات زیر شجر گوز بسوزند سپند.

ناصرخسرو.


خارش گیتی ز سرت کی شود
تات برانگشت یکی ناخنست .

ناصرخسرو.


بیگنهی تات کار پیش نیاید
و آنگه کت تب گلو گرفته گنهکار.

ناصرخسرو.


دین و خرد باید سالار تو
تات کند یارت سالار خویش .

ناصرخسرو.


نام نیکو را بگستر، شو بفعل خویش نیک
تات گوید ای نکو فعل آنکه او آوا کند.

ناصرخسرو.


تات بدیدم چنین اسیر هوی
بر تو دلم دردمند و پرخون شد.

ناصرخسرو.



تات. ( حرف اضافه + ضمیر ) از «تا» و ضمیرمتصل بمعنی «تاترا» ضمایر متصل که به اسم و فعل متصل می شوند گاهی در ضرورت شعری که جمله مقلوب می شود بحرف ( نظیر: تا، اگر، از ) نیز متصل گردند :
دردستانی کن و درماندهی
تات رسانند بفرماندهی.
نظامی.
که دراصل چنین است : «تا بفرماندهی رسانندت »:
باز گشای ای نگار چشم به عبرت
تات نکوبد فلک به کوبه کوبین.
خجسته.
که در اصل چنین باشد: «تا فلک ترا به کوبه کوبین نکوبد»:
من ز هجای تو باز بود نخواهم
تات فلک جان و خواسته نکند لوغ.
منجیک.
تات شاعر بمدح در گوید
شادبادی و قصر تومعمور.
ناصرخسرو.
از پس پیغمبر و حیدر بدین در ره مده
یکرمه بیگانگان را، تات نفزاید عطب.
ناصرخسرو.
دیوت از راه ببرده ست بفرمای هلا
تات زیر شجر گوز بسوزند سپند.
ناصرخسرو.
خارش گیتی ز سرت کی شود
تات برانگشت یکی ناخنست.
ناصرخسرو.
بیگنهی تات کار پیش نیاید
و آنگه کت تب گلو گرفته گنهکار.
ناصرخسرو.
دین و خرد باید سالار تو
تات کند یارت سالار خویش.
ناصرخسرو.
نام نیکو را بگستر، شو بفعل خویش نیک
تات گوید ای نکو فعل آنکه او آوا کند.
ناصرخسرو.
تات بدیدم چنین اسیر هوی
بر تو دلم دردمند و پرخون شد.
ناصرخسرو.

تات. ( پسوند ) مزید مؤخر ( پساوند ) است و جداگانه معنی ندارد. و در فارسی امروز متداول نیست این مزید مؤخر، آخر بعضی از کلمات بصورت «داد» آید:... داد در جزء دوم خرداد در اوستا «تات » می باشد و همین جزء در امرداد هم دیده می شود. در خود اوستا خرداد و امرداد «هئوروتات » و «اَمرتات » آمده است. تات جداگانه مورد استعمال ندارد جزیی ( یعنی سوفیکس ) است که بانجام برخی از واژه ها پیوسته ، میرساند که در آن واژه اسم مجرد و مؤنث است چنانکه در «ارشتات » ( راستی و درستی ) و در «وتات » ( درستی ) و «اوپرتات » ( برتری ) و جز آن. ( پورداود فرهنگ ایران باستان صص 57- 58 ).

تات. ( اِخ ) قومی پارسی. ( مازندران و استراباد رابینو ص 63 بخش انگلیسی ). فارسی زبانان ، طایفه ای از ایرانیان. اهالی ولایات شمالی که به لهجه محلی سخن رانند مثل حسن آبادیان قراچه داغ و مازندرانیها... در قفقاز آن قسمت از ایرانیان را که هنوز زبانشان فارسی مانده تات گویند در ایران لرها غیر خود را از ایرانیان تات نامند... محمودبن الحسین بن محمد کاشغری دردیوان لغات الترک ( چ استانبول 1333 هَ.ق. ) که تألیف آن در سال 466 هَ. ق. پایان یافته در صفحه 292 جلد اول در ضمن کتاب الاسماء ابواب ثلاثی زیر عنوان برک ( بضم اول و سکون ثانی و ثالث ) می نویسد: «برک = القلنسوة، و فی المثل : تات سیز ترک بلماس ؛ باش سیز برک بلماس ، معناه : لایخلو الترک من الفارسی ، کما لا یخلو القلنسوة من رأس.» یعنی ترک بدون ایرانی و کلاه بدون سر نمی شود و در ( باب فعلل و فعلال و فعلل فی حرکاته ) همین کتاب زیر عنوان : سملم تت ( بضم سین و کسرلام و سکون هر دومیم ، بفتح تاء اول و سکون تاءدوم ) در صفحه 403 جلد اول می نویسد: «سملم تت = الفارسی الذی لایعرف لغة الترک البتة و کذلک کل من لایعرف الترکیة یسمی سملم » یعنی سملم تت آن ایرانی را گویند که اصلا ترکی بلد نباشد و همچنین کسی که ترکی را نداند سملم خوانده می شود، در این دو عبارت محمود کاشغری «تات و تت » را بمعنی ایرانی ترجمه کرده است. در کتاب دده قورقود ( چ استانبول 1332 هَ. ق ) که بزبان غزی در حدود نه قرن پیش تألیف یافته ، ضمن داستان بقاج خان پسر درسه خان ( درسه خان اوغلی بقاج خان حکایه سی ) مؤلف موقعی که می خواهد کیفیت طلوع فجر و پیدایش صبح صادق و وزش نسیم ملایم و بانگ نماز برداشتن یک ایرانی مسلمان را شرح دهد در صفحه 12 می نویسد: «سوبلمه :

تات . (اِخ ) قومی پارسی . (مازندران و استراباد رابینو ص 63 بخش انگلیسی ). فارسی زبانان ، طایفه ای از ایرانیان . اهالی ولایات شمالی که به لهجه ٔ محلی سخن رانند مثل حسن آبادیان قراچه داغ و مازندرانیها... در قفقاز آن قسمت از ایرانیان را که هنوز زبانشان فارسی مانده تات گویند در ایران لرها غیر خود را از ایرانیان تات نامند... محمودبن الحسین بن محمد کاشغری دردیوان لغات الترک (چ استانبول 1333 هَ .ق .) که تألیف آن در سال 466 هَ . ق . پایان یافته در صفحه ٔ 292 جلد اول در ضمن کتاب الاسماء ابواب ثلاثی زیر عنوان برک (بضم اول و سکون ثانی و ثالث ) می نویسد: «برک = القلنسوة، و فی المثل : تات سیز ترک بلماس ؛ باش سیز برک بلماس ، معناه : لایخلو الترک من الفارسی ، کما لا یخلو القلنسوة من رأس .» یعنی ترک بدون ایرانی و کلاه بدون سر نمی شود و در (باب فعلل و فعلال و فعلل فی حرکاته ) همین کتاب زیر عنوان : سملم تت (بضم سین و کسرلام و سکون هر دومیم ، بفتح تاء اول و سکون تاءدوم ) در صفحه ٔ 403 جلد اول می نویسد: «سملم تت = الفارسی الذی لایعرف لغة الترک البتة و کذلک کل من لایعرف الترکیة یسمی سملم » یعنی سملم تت آن ایرانی را گویند که اصلا ترکی بلد نباشد و همچنین کسی که ترکی را نداند سملم خوانده می شود، در این دو عبارت محمود کاشغری «تات و تت » را بمعنی ایرانی ترجمه کرده است . در کتاب دده قورقود (چ استانبول 1332 هَ . ق ) که بزبان غزی در حدود نه قرن پیش تألیف یافته ، ضمن داستان بقاج خان پسر درسه خان (درسه خان اوغلی بقاج خان حکایه سی ) مؤلف موقعی که می خواهد کیفیت طلوع فجر و پیدایش صبح صادق و وزش نسیم ملایم و بانگ نماز برداشتن یک ایرانی مسلمان را شرح دهد در صفحه 12 می نویسد: «سوبلمه :
صلقوم صلقوم طان یللری اسدکنده صلقو بوزاج تورغای سیرادقده بدوی اتلراسین کوروب عقرادقده صقالی اوزون تات اری باکلدقده ...» یعنی «... زمانی که مرد ایرانی ریش درازی ، مشغول اذان دادن بود...» در اینجا تات بمعنی ایرانی مسلم استعمال شده است . مولانا جلال الدین رومی در ضمن بیتی از ملمعات خود.
«اگر تات ساک و گر رومساگ و گر تورک
زبان بی زبانی را بیاموز»
یعنی :
«اگر ایرانیستی و گر رومی و گر ترک
زبان بیزبانی را بیاموز».
لفظ تات را بمعنی ایرانی بکار برده است . ملک الشعرای بهار سبک شناسی (ج 3 ص 50) ضمن بحث از سبک و لغات طبقات ناصری راجع بکلمه ٔ تات که در آن کتاب بسیار بکار رفته است می نویسد: «در این کتاب (طبقات ناصری ) لغات مغولی برای بار اول داخل زبان فارسی شده است و لفظ مغول نیز شنیده می شود و کلمه ٔ تات بمعنی تاژیک وتاجیک یعنی فارسی زبانان در این کتاب دیده می شود...» و سپس در حاشیه ٔ همان صفحه می نوسد: «ایرانیان از قدیم بمردم اجنبی تاجیک و تاژیک می گفته اند چنانکه یونانیان ، بربر و اعراب اعجمی یا عجم گویند. این لفظ درزبان دری تازه (تازی ) تلفظ شد و رفته رفته خاص اعراب گردید ولی در توران و ماوراءالنهر لهجه ٔ قدیم باقی و به اجانب تاجیک گویند و به همان معنی داخل زبان ترکی شد و فارسی زبانان را تاجیک خواندند و این کلمه بر فارسیان اطلاق گردید و ترک و تاجیک گفته شد.» قسمت اول گفتار مرحوم بهار میرساند که لفظ تات بمعنی ایرانی و پارسی زبان بکار رفته است و قسمت دوم آن نیز منطقی و درست است و لفظ تژک (بکسرژ) در دیوان لغات الترک بمعنی ایرانی آمده است . ناگفته نماند، اختلاف ترک و تاجیک و یا ترک و تات آنروز که از مطالعه ٔ دیوان لغات الترک محمود کاشغری - داستانهای دده قور قودنزهت القلوب حمداﷲ مستوفی و غیره مستفاد می شود امروز با وجود شیوع و رواج کامل زبان ترکی در اغلب نقاط آذربایجان ، در میان روستائیان موجود است و هر یک دیگری رابا نسبت دادن به تات و یا به ترک تعبیر می کنند. شمس الدین سامی در ستون دوم صفحه 370 قاموس ترکی (چ استانبول 1317 هَ . ق .) زیر عنوان تات می نویسد: تات ، اسکی ترکلرین کندی حکم لری آلتندا بولونان یرلرده اسکی ایرانی و کردلره ویردیکلری اسم اولوب مقام تحقیر ده قوللانیلیردی .» یعنی ترکان قدیم ایرانیان و اکرادی راکه زیر فرمان خود داشتند تات می نامیدند و این کلمه در مقام تحقیر استعمال می شد. در ترانه ٔ معروفی بمطلع:
«اوشو ددم ها، اوشو ددم
داغدان آلما داشیدیم »
که در میان کودکان خردسال آذربایجانی معمول است ،تات بمعنی مرد آبادی نشین و زراعت پیشه ای استعمال شده است :
گوموشی ویردیم تاتا
تات منه داری ویردی
دارینی سپدیم قوشا
قوش منه قانات ویردی
قاناد لاندیم اوچماقا
حق قاپوسین آچماقا
یعنی : پول (سیم ) را به تات دادم و ارزن گرفتم ، ارزن را بمرغ دادم مرغ برای من بال و پر داد، پر به پرواز گشودم تا در حق را باز کنم . در مثل مشهور، «بوسوز هیچ تاتین کتابندا یوخدر.» یعنی این حرف در کتاب هیچ تات نیست ، کلمه ٔ تات بمعنی شخصی دانشمند و اهل کتاب بکار برده شده است . در مثل معروف «تات ویزدن قیزار، ترک گوزدن ». تات بمعنی مرد آبادی نشینی که برای گرم کردن خود از کرسی استفاده می کند استعمال شده است البته ترکان بیابان گرد از قدیم الایام برای گرم کردن خود در وسط چادرهای بزرگ نمدی که اوتاغ (محل روشن کردن آتش ) نامیده می شد آتش روشن می کردند وموضوع تنور و کرسی در پیش آنها نبود. از هر فرد روستایی یا ایلات آذربایجان بپرسید تات یعنی چه ؟ بیدرنگ جواب می دهد: «تات یعنی تخته قاپو و آبادی نشین » پس بطور کلی از مراتب مزبور باین نتیجه می رسیم که تات کلمه ای بوده بجای تاجیک که لااقل از ده قرن پیش از طرف ترکان (بیسواد و مالدار و بیابانگرد) به ایرانیان (دانشمند و کشاورز و شهریگر) اطلاق می شده است و زبان تاتی به لهجه های مختلف زبان ایرانی می گفته اند. (تاتی وهرزنی عبدالعلی کارنگ صص 30- 33).


تات . (پسوند) مزید مؤخر (پساوند) است و جداگانه معنی ندارد. و در فارسی امروز متداول نیست این مزید مؤخر، آخر بعضی از کلمات بصورت «داد» آید:... داد در جزء دوم خرداد در اوستا «تات » می باشد و همین جزء در امرداد هم دیده می شود. در خود اوستا خرداد و امرداد «هئوروتات » و «اَمرتات » آمده است . تات جداگانه مورد استعمال ندارد جزیی (یعنی سوفیکس ) است که بانجام برخی از واژه ها پیوسته ، میرساند که در آن واژه اسم مجرد و مؤنث است چنانکه در «ارشتات » (راستی و درستی ) و در «وتات » (درستی ) و «اوپرتات » (برتری ) و جز آن . (پورداود فرهنگ ایران باستان صص 57- 58).


فرهنگ عمید

تا تو را: دردستانی کن و درمان دهی / تات رسانند به فرمان دهی (نظامی۱: ۴۳ ).
قومی آریایی در شمال و شمال غربی ایران. &delta، نامی که ترک ها به ایرانیان و کسانی که در سرزمین ترکان و یا سرزمین های تحت استیلای ترکان به سر می بردند و به زبان فارسی تکلم می کردند داده بودند.

قومی آریایی در شمال و شمال غربی ایران. Δ نامی که ترک‌ها به ایرانیان و کسانی که در سرزمین ترکان و یا سرزمین‌های تحت استیلای ترکان به ‌سر می‌بردند و به زبان فارسی تکلم می‌کردند داده بودند.


تا تو را: ◻︎ دردستانی کن و درمان‌دهی / تات رسانند به فرمان‌دهی (نظامی۱: ۴۳).


دانشنامه عمومی

تات و تاتی چند کاربرد دارد:
تات های ایران که به صورت پراکنده و نقطه ای در رشته کوه های البرز و زاگرس (به ویژه محل پیوند این دو رشته کوه) زندگی می کنند.
تات های قفقاز قومی در قفقاز که بیشتر در شمال جمهوری آذربایجان و جنوب داغستان زندگی می کنند.
قومی
زبانی
دیگر

دانشنامه آزاد فارسی

اصطلاح ترکی قدیمی و عنوان عمومی گروه هایی از ایرانیان. عمدتاً در نیمۀ شمالی از آذربایجان تا خراسان که به یک دسته از زبان های ایرانی قدیمی نزدیک به زبان های ایران باستان تکلم می کنند. آثار این زبان ها به ویژه از قرون ۷ و ۸ق در بعضی کتاب ها نظیر تاریخ گزیده و مجمع الخواص و سلسلةالنسب صفویه و روضات الجنان و رسالۀ روحی انارجانی محفوظ مانده و بعضی شاعران بزرگ نظیر حافظ و در کنار آنان شاعران نامشهوری همچون همام تبریزی و مهان کشفی و شاه داعی الله شیرازی اشعاری با این زبان سروده اند. واژۀ تات پیش از دولت ترکان قراخانی (۳۲۰ـ۵۶۰ق) به معنای عناصر خارجی و یک جانشینان و اقوام مغلوب و مردم نواحی متصرفۀ ترکان، و سپس به معنای ایرانی و قبایل اویغور، که تا حدی ایرانی مآب بودند، و ناآشنایان به زبان ترکی به کار می رفت و تا حدی متضمن تحقیر مخاطبان آن بود. مفهوم تات شبیه مفاهیم عجم و بربر است. واژۀ تات در سنگ نوشته های ارغون (۷۳۱ـ۷۳۴م) به معنای تقریبی عناصر خارجی و رعایای ترکان به کار آمده است. ترکان عثمانی سربازان غیرعرب و غیرترک خود را تات می نامیدند و تاتارهای کریمه به آی ـ آلان های ایرانی زبان و همچنین یونانیان مسیحی آن سرزمین، تات می گفتند و ترکمن ها، کشاورزان اسکان یافته را با این نام می خواندند. در قفقاز، یک گروه قومی ایرانی زبان را تات می گویند. اهالی بعضی روستاهای هرزندات مرند و قراداغ و کلیبر و دهخوارقان/ آذرشهر به زبان تاتی سخن می گویند. بسیاری از روستاهای درۀ شاهرود/ امام رود و بعضی دهات خورش رستم خلخال و کاغذکنان میانه و طارم علیا و ایجرود زنجان، نظیر خوئین، تات نشین است. اغلب مردم تاکستان و رامند و بلوک زهرا و افشاری و دودانگه و دشتابی و اشتهارد، تات زبان اند. برخی مردم فارسی زبان مناطق داخلی کوهستان البرز مرکزی را تات می گویند. نیما یوشیج خود را شاعر زبان تاتی می نامید. مردم رشتقاق و راز و بعضی دهات گیفان بجنورد، به زبان تاتی سخن می گویند. نیز ← تاتی

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تات، نام گرو ه هایی پراکنده در نواحی شمالی ایران و کوهستان های قفقاز و شهرهای جمهوری های آذربایجان و داغستان می باشد. واژۀ تات را مردم ترک زبان به همسایگان غیرترک خود اطلاق می کردند.
برخی تات را مترادف تازیک و تاجیک (یعنی فارسی زبان) دانسته اند.
Ivanow، W،» The Dialect of Gozärkhon in Alamut «، Acta Orientalia، Leiden، ۱۹۳۱، vol IX.
برخی تات ها را ایرانی هایی می دانند که در جنوب ایران و منطقۀ فارس می زیستند و در اواخر حکومت ساسانیان، برای دفاع از سرحدات شمالی به نواحی شمال و شمال شرقی و غربی ایران و قفقاز کوچانده شدند. باکیخانف ضمن اشاره به این نکته، علت کوچ آن ها را به داغستان و شروان خرابی فارس دانسته است. همو تمامی اهالی قبه، باکو، شروان، طبرسران در ناحیۀ قفقاز را که به زبان تاتی صحبت می کنند، ایرانی زبان های اهل فارس می داند.
باکیخانف، عباسقلی، گلستان ارم، ج۱، ص۱۸- ۱۹، به کوشش عبدالکریم علیزاده و دیگـران، باکـو، ۱۹۷۰م.
جمعیت تات ها از ۳ گروه مسلمان، یهودی و مسیحی تشکیل شده است. تات های ساکن ایران بیش تر مسلمان هستند. برخی از رفتارها و آداب و باورهای تات های مراغی رودبار الموت را شبیه رفتارهای زردشتیان و مزدکیان دانسته اند.
ورجاوند، پرویز، سرزمین قزوین، ج۱، ص۴۷۶-۴۷۷، تهران، ۱۳۴۹ش.
...

گویش مازنی

/taat/ قومی پارسی(مازندران و استرآباد، را بینو، ص۶۳ بخش انگلیسی) پارسی زبانان، طایفه ای از ایرانیاناهالی ولایت شمالی که به لهجه ی محلی سخن رانندمثل: حسن آبادیان، قراچه داغ و مازندرانی ها، ایرانیان فارسی زبان ترک و تات کنایه از غیربومی و بومی است

قومی پارسی(مازندران و استرآباد،را بینو،ص۶۳ بخش انگلیسی) ...


پیشنهاد کاربران

در زبان کُردی به معنای "سنگ" است و اکثرا سنگی را گویند که سطح اش پَهن باشد. مثلا به سنگِ پهنی که در جوارِ چشمه می گذارند و رهگذران روی آن نماز می خوانند "تاته نویژ" می گویند. [نویژ = نماز]

تات:نام شاخه ای از کولی های ساکن ایران
منبع:
https://www. encyclopedia. com/humanities/encyclopedias - almanacs - transcripts - and - maps/peripatetics - afghanistan - iran - and - turkey

طایفه لر طاهر تاتی
امروزه از این طایفه فقط نامی مانده

در زبان لری بختیاری کلمه ی تات علاوه بر معانی بالا معنی دیگری نیز دارد

تات ( تاد - صاد - ساد ) ::گراز
در قدیم اکثر طوایف جنگجو در ایل بزرگ بختیاری لقب تات می دانند



کلمه ای است که ترکان به ایرانیان که ساکنین اولیه و اصلی ایران بوده اند دادند. زمستانی بسیار سرد وطاقت فرسای در سرزمین ترکان که در مجاورت شمال ایران بودند حکم فرما میشود بطوریکه آنان برای گذران زندگی دچار مشکل میشوند به همین جهت به نقاط جنوبی که گرمتر بوده ( ایران ) حمله ورمیشوند . در ابتدا با مقابله ایرانیان مواجه میشوند لاکن پس از مدتی به جهت خوی جنگندگی که داشتندپیروز شده وایرانیان را از قسمت های شمال وشمال غربی ایران بیرون می کنند اندک کسانی که ماندند یا بعدا به نوعی برگشتندوباترکان مهاجرهمنشین شدند ترکان آنها را تات می گفتند یعنی کسی که ترک نیست یا از نژاد دیگری است . و این کلمه از همان زمان استعمال وتاکنون بجا مانده است.

در زبان لری بختیاری به معنی
عمو. مرد با تجربه. پیرمرد.

در لغت نامه دهخدا به ایل لر طاهر
تاتی اشاره شده
Tate


طایفه تات خیری ایل میوند ایل لر بختیاری قوم لر آریایی

تیره ها
تیره اکبر
تیره حسین
تیره نصرالله
تیره شکرالله
تیره گیمدی ( گگه مهدی )
. .
. .
. .

( در زبان لری بختیاری به جای کلمه برادر از
کلمات زیر استفاده می کنند

گئو. گگه. برار. کاکا )

*****


. .
. .
ترک ها به اقوام لر و کرد در محل سکونت خود تات می گفتند

سلسه تات موزسس، یکی از سلسله های حاکم بر مصر باستان که به پادشاهان آن فرعون می گفتند. ومصر باستان تحت نفوذ وقلمر و کاسی ها بود. وخط هیروگیلیف ( احتمالا همان گیلیک ) ، خط، هیرو گیلیک است. زبان گیلکی وخط وحماسه گیل گومش در اثار در الواح وآثار سومریان ( گالش های کاسی تبار ) به صراحت بیان شده. وبه این تریب وپیشنه 7 هزار ساله تات ها و77 هزارساله گالش ها ونام قزوین ( کاسبین ) می توان گفت تات ها یکی ازآقای کاسی ها هستند.

یالان کرج و بیلقان و جاده چالوس به زبان تاتی تکلم مینن

اصلیت تات ها آذریان باستان یا آتروپاتگان و آذربایگان هستند که ویکی پدیا زحمت توضیح دادن شو کشیده. که جزوی از اقوام آریایی بودند و در جمهوری آذربایجان و ارمنستان و روسیه و سرزمین های قفقازی و قزوین و البرز و اراک و زنجان و کلشتر و بیرجند و اردبیل و گیلان و رودبار و . . . سرزمین های تات نشینن که بعد از دوران سلجوقیان ریخت زبانیمون آمیخته به فارسی شد و قبل از دوران غزنوی و سلجوقی و خوارزمیان و هجوم مغولیان اویغوری و تاتاری آذری ها به تاتی زبانشان گویش میگردید که بعد از آن ، طایفه ی آذری به دودسته ی تاتی و ترکی تقسیم بندی شد.

تات ( Tat ) :در زبان ترکی به معنی طعم و مزه است

تات ( Tat ) :در زبان هندی به معنی پلاس و چیزی است مثل کرباس که از ریسمان پوست درخت سن بافند

بعضا در مدرسه بعضی کلمات را باید چسبیده بهم می نوشتیم. و بعضی کلمات را جدا از هم می نوشتیم. فلسفه ی اینکار را نمی دانستم. تا اینکه متوجه شدم. خیلی از هواداران ایرانی ابراهیم تاتلی سس اسم این خواننده را غلط تلفظ می کنند. بعدا به این راز پی بردم. که دیکته این اسم غلط و به طور چسبیده نوشته شده است. و مردم به صورت تات لیسس می گویند. . . . . . . . . . . . . . . . . . تات ( مزه ) تاتلی ( بامزه. شیرین ) سس ( صدا. سدا ) کسی که دارای صدای بامزه و شیرین است. . . . . البته اسم خاص نباید. ترجمه شود. چون از مزه می افتد.

در گویش مردم جنوب خراسان به معنای انسان گیج و هواس پرت است.

تاکستان در استان قزوین، بزگترین مرکز تجمع تات ها می باشد. که قدمتی 7 هزار ساله دارد. وخود قزوین شکسته شده کاسبین است. که یکی از پایتخت های دیلمیان ( کاسی نژاد ) بود. و زبان تاتی شباهت خیلی زیادی به گالشی ودیلمی دا رد. وازانجایکه تمدن تاتی 7هزارساله است، وقبل از ورود اریایها ( حداثر4هزارسال قبل ) به ایران می باشد. می توان گفت تات ها یک قوم از نژاد کاسی می باشند. ودر زبان گالشی معنی رفتن ویا رونده را می دهد ( کسی که توانایی پیمودن وردکردن موانع را دا رد. بر گ فته از کلمه رتا بو ( رد شدن، رفتن ) . رت ( رفتن، کنا ر زدن، دو ر شدن ) .



کلمات دیگر: