کلمه جو
صفحه اصلی

متوکل

فارسی به انگلیسی

trusting

فرهنگ اسم ها

اسم: متوکل (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mote(a)vakkel) (فارسی: متوکل) (انگلیسی: motevakkel)
معنی: کسی که به خدا توکل کند، توکل کننده، باتوکل، آن که ( به خدا ) توکل می کند، ( در قدیم ) تکیه کننده، پشتگرم، ( در عرفان ) متوکل کسی است که به هیچ سبب توسل و توصل به رزق مقسوم نجوید و بر خدا توکل کند و از هیچ مخلوق استعانت نجوید تا مسبب الاسباب به هر طریق که خواهد رزق به ایشان برساند، ( اَعلام ) خلیفه ی عباسی [، قمری]، که پایتختش را مدتی به دمشق و سپس به سامرا انتقال داد، به مبارزه با معتزله پرداخت

(تلفظ: mote(a)vakkel) (عربی) آن که (به خدا) توکل می‌کند ؛ (در قدیم) تکیه کننده ، پشتگرم ؛ (در اعلام) نام چند تن از اشخاص در تاریخ ؛ (در عرفان) متوکل کسی است که به هیچ سبب توسل و توصل به رزق مقسوم نجوید و بر خدا توکل کند و از هیچ مخلوق استعانت نجوید تا مسبب الاسباب به هر طریق که خواهد رزق به ایشان برساند .


فرهنگ فارسی

ابراهیم بن مشاد اصفهانی از شاعران ایرانی است که بعربی شعر می گفت و مذهب شعوبی داشت و از ندمای متوکل عباسی بود.
توکل کننده، باتوکل، کسی که بخداتوکل کند
( اسم ) ۱ - امید دارنده . ۲ - آنکه بخدا توکل کند و بدو امیدوار باشد جمع : متوکلین .
ابو یحیی ابوبکر

فرهنگ معین

(مُ تَ وَ کِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) آن که به خدا توکل کند.

لغت نامه دهخدا

متوکل . [ م ُ ت َ وَک ْ ک ِ] (ع ص ) تکیه کننده و اعتماد نماینده بر کسی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به توکل شود. || امیدوار به خداوند عالم جل شأنه در انجام کاری . (ناظم الاطباء).
- متوکلا علی زادالحجیج ؛ تعبیر مثلی بی زاد و توشه در سفر حج و غیر آن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ورجوع به توکل شود.
- متوکلاً علی اﷲ ؛ در حال واگذاشتن کار بخدای تعالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| اعتراف کننده به عجز خود. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). معترف به عجز و قصور رأی خود. (ناظم الاطباء).


متوکل. [ م ُ ت َ وَک ْ ک ِ] ( ع ص ) تکیه کننده و اعتماد نماینده بر کسی. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به توکل شود. || امیدوار به خداوند عالم جل شأنه در انجام کاری. ( ناظم الاطباء ).
- متوکلا علی زادالحجیج ؛ تعبیر مثلی بی زاد و توشه در سفر حج و غیر آن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). ورجوع به توکل شود.
- متوکلاً علی اﷲ ؛ در حال واگذاشتن کار بخدای تعالی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| اعتراف کننده به عجز خود. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). معترف به عجز و قصور رأی خود. ( ناظم الاطباء ).

متوکل. [ م ُ ت َ وَک ْ ک ِ ] ( اِخ ) ابوالحسن علی بن حمود علوی و رجوع به ابوالحسن علی... شود.

متوکل. [ م ُ ت َ وَک ْ ک ِ ] ( اِخ ) ابویحیی ابوبکر، یازدهمین از پادشاه بنی حفص. رجوع به ابویحیی ابوبکر شود.

متوکل . [ م ُ ت َ وَک ْ ک ِ ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن حمود علوی و رجوع به ابوالحسن علی ... شود.


متوکل . [ م ُ ت َ وَک ْ ک ِ ] (اِخ ) ابویحیی ابوبکر، یازدهمین از پادشاه بنی حفص . رجوع به ابویحیی ابوبکر شود.


فرهنگ عمید

کسی که به خدا توکل کند، توکل کننده، باتوکل.

دانشنامه عمومی

متوکل (نام کامل وی: أبو الفضل جعفر المتوکل علی الله بن المعتصم بن الرشید بن المهدی) خلیفه عباسی بود که در سال های ۸۴۷ تا ۸۶۱ میلادی در سامرا فرمان راند. متوکل پس از درگذشت برادرش واثق با کمک غلامان ترک به خلافت نشست و به دست هم آنان به قتل رسید.
منتصر
موفق بالله
معتمد (خلیفه)
معتز
او نخستین خلیفه عباسی بود که مذهب شافعی اختیار کرد؛ او همچنین در فقه و سنت مطالعه کرده بود. در زمان او توفان سختی بر بغداد و بصره و کوفه و عراق وزید و چهارپایان و کشت و خواربارها از بین رفت و قحطی و خشکسالی پدید آمد. در این دوره، بیزانسی ها نیز به قلمرو عباسی دست اندازی می کردند. آغاز خلافت متوکل، همزمان با قدرت یافتن ترکان در حکومت بود. خود متوکل به دست شماری از ترکان درباری به قتل رسید.
برخلاف مأمون که سیاست مذهبی میانه روی داشت، متوکل به اهل حدیث نزدیک شد و آنان قدرت یافتند و به برخی از آنان اجازه داد که روایات رؤیت خدا را نقل کنند. او حاکمان معتزلی را برکنار کرد، محنة خَلق قرآن را پایان داد، و احمد بن حنبل را که سمبل مقاومت اهل حدیث بود گرامی داشت. به همین دلیل حنبلی ها او را «محیی السنه» (احیاکنندهٔ سنت) لقب دادند. او به علی بن ابی طالب بی احترامی می کرد و حرم حسین بن علی را خراب کرد.

دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] متوکل «232 - 247 ق / 847 - 861 م» پسر معتصم دهمین نفر از خلفای عباسی است زندگی او آکنده از شرارت نفس و ظلم و ستم مخصوصاً به علویّین است. در روایتی از امیر المومنین علیه السلام نقل شده ست که حضرت فرموده است: دهمین نفر از خلفای عباسی کافرترین آنهاست. با جلوس متوکل که جانشین برادرش واثق شد، خلافت به مرحله ی تازه ای رسید که عموماً آن را مرحله انحطاط شمرده اند.
متوکل عباسی که نام اصلیش جعفر بود، دهمین خلیفه عباسی است.در روزگار وی اوضاع عباسیان با گذشته تفاوت بسیار کرد.یکی از این تفاوتها نفوذ غلامان ترک در دستگاه خلافت بود که از زمان معتصم آغاز شده بود.غلامان ترک که به صورت اسیر و برده کار خدمتگذاری دربار را انجام می دادند، اندک اندک قدرتی یافته و در تصمیمات سیاسی دربار وارد شدند.می توان گفت که آنها به نوعی جای ایرانیانی را که روزگاری در دوران هارون و مأمون کار مشاورت و مصاحبت خلفای عباسی را عهده دار بودند، گرفتند.گرچه ایرانیان بیشتر شخصیت فکری داشتند و ترکان شخصیت نظامی، اما به هر روی نقش مهمی در تحولات جاری این دوره داشتند.اشناس نام ترک از طرف معتصم حکومت مصر یافت و آن چنان قدرتی داشت که نام وی درکنار نام خلیفه در خطبه نماز جمعه و نیز بر روی سکه ها می آمد.شاید دست کم یکی از دلایل نفوذ ترکان در این دوره آن بود که مادر خود معتصم که نامش مارده بود، در اصل ترکی از اهالی سغد بود.معتصم که با اعتراض مردم بغداد نسبت به رفتار بد ترکان مواجه بود، شهر سامرا یا به تعبیر درست تر سر من رأی هر کسی آن را ببیند مسرور شود را تأسیس کرد و آن را مرکز خلافت خود قرار داد.خلفای پس از وی هم تا سال 280 هجری در سامرا استقرار داشتند .پس از تأسیس بغداد توسط منصور، این دومین شهری بود که عباسیان در عراق بنا کردند.پیش از آنها، حجاج شهر واسط را تأسیس کرده بود.
متوکل از جهت دیگری هم با سه خلیفه پیش از خود متفاوت و با آنها سخت دشمنی داشت.مأمون، برادرش معتصم و واثق به اندیشه های معتزلی علاقه مند بودند.از میان آنها مأمون کما بیش علائق شیعی هم داشت.اما متوکل تحت تأثیر سنیان افراطی بود و در روزگار وی اهل حدیث که سنیان متعصبی بودند کاملا بر وی چیره شدند.
وی نسبت به مسأله خلق قرآن که عقیده به آن را مأمون و معتصم الزامی کرده بودند، موضع گیری کرد و جانب علمایی چون احمد بن حنبل را که رئیس طایفه اهل حدیث بود گرفت.
متوکل دشمنی سرسختانه ای با امیرالمؤمنین و اهلبیت و بطور کلی با شیعیان داشت به گونه ای که سخت ترین روزگار شیعه، دوران خلافت متوکل بوده است. او پیوسته زائران مشاهده مشرّفه را تحت فشار قرار می داد و فتح بن خاقان که وزیرش بود با او همدستی می کرد
در سال 236 به تخریب مرقد امام حسین ع دست یازید. رئیس پلیس وی اعلام کرد که پس از سه روز، هر کس را بر سر قبر امام یافتند دستگیر و زندانی خواهند کرد. سپس، آن ناحیه را آب انداخته و کشت کردند .وی آشکارا در مجالس لهو و لعب خود به امام علی ع توهین می کرد. همنشینان متوکل برخی از سنیان ناصبی مانند علی بن جهم، عمر بن فرح و عبد الله بن محمد هاشمی بودند .آ نها او را از دوستی با علویان پرهیز داده، علیه آنان تحریک می کردند. یک بار شاعری که اشعاری در مذمت شیعه سروده و حقانیت عباسیان را در برابر علویان در جانشینی پیامبر ص در اشعارش آورده بود، حکم امارت بحرین و یمامه را همراه با هدایای بسیاری دریافت کرد.
امام هادی علیه السلام به دستور متوکل از مدینه به سامراء، مرکز خلافت احضار، و در اّنجا تحت محدودیت شدید و اّزار فراوان قرار گرفته، و تا پایان عمر مجبور به اقامت در اّن شهر شدند.
او از آغاز خلافت خود از آزارها و شکنجه هایی که به مردم برای آزمایش عقیده شان در مورد مخلوق بودن قرآن می دادند، جلوگیری کرد و اجازه داد که جسد ابن نصر خزاعی به خاک سپرده شود. سپس اعتقاد داشتن به مخلوق بودن قرآن و بحث در اصول سنتی دین را ممنوع ساخت، و بدین ترتیب اصول کلامی معتزلی را محکوم کرد. او برای آن که مبارزه با خطاها را مؤثرتر سازد، از گروهی خطیبان و علمای دینی دعوت کرد که در منبرها به رد کردن اصول عقاید معتزلیان یا طرفداران مذهب اختیار و تفویض بپردازند.


کلمات دیگر: