کلمه جو
صفحه اصلی

تلمیح


مترادف تلمیح : استعاره، اشاره، ایما، تعریض، تمثیل، کنایه

متضاد تلمیح : تصریح

فارسی به انگلیسی

allusion, indirect mention of a thing, allusiveness

allusiveness, allusion, quoting (from poetry, etc.)


allusion, allusiveness


عربی به فارسی

گريز , اشاره , کنايه , اغفال , ايما , تذکر , چيز خيلي جزءي , اشاره کردن , تاب , پيچ , موج , رخنه يابي , خود جاکني , نفوذ , دخول تدريجي , دخول غير مستقيم


مترادف و متضاد

استعاره، اشاره، ایما، تعریض، تمثیل، کنایه ≠ تصریح


فرهنگ فارسی

نگاه سبک کردن بسوی چیزی، اشاره کردن بسوی چیزی
۱ -( مصدر ) نگاه کردن بچیزی اشاره کردن بسوی چیزی . ۲ - اشاره کردن بقصه یا مثلی مشهور یا آوردن اصطلاحات علمی در شعر . ۳ - ( اسم ) اشاره . جمع : تلمیحات .
ناشتا شکستن

(ادبی) کاربرد شعر یا داستان معروف و غیره در ضمن سخن


فرهنگ معین

(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - نگاه تند و آنی به چیزی افکندن . ۲ - اشاره کردن . ۳ - اشاره کردن شاعر در شعر به داستان یا مثلی مشهور یا آوردن اصطلاحات علمی در شعر.

لغت نامه دهخدا

تلمیح. [ ت َ ] ( ع مص ) نمودن و آشکار کردن. ( ناظم الاطباء ). نگاه سبک کردن بسوی چیزی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). اشاره کردن به چیزی. ( از اقرب الموارد ). || نگاه و نظر. || خیال و تصور. ( ناظم الاطباء ). || ( اصطلاح علم بدیع ) اشارت کردن در کلام به قصه یا آوردن اصطلاحات نجوم و موسیقی و غیره ، یا در کلام خود آوردن آیات قرآن مجید یا احادیث ، امثله ، آوردن قصه. ظهوری گفته :
خریدن از نمکینان بروزگار تو باز
همان معامله آب شور و اعرابی است.
شیخ علی نقی کمره :
هست عشق دل شاد آن نشنیدی که چه دید
پادشاهی ز غلامی پدری از پسری.
تلمیح است به قصه محمود و ایاز و یعقوب ویوسف.
مثال ِ مثل فیلان.
عمری است که گامی نزدی سوی شهیدان
دیر آی و درست آی که حق است قیامت.
طاهر غنی :
ز تار خسته گیسوی دلبران ترسد
چنانکه مارگزیده ز ریسمان ترسد.
ایضاً:
ربود دل ز من و شد رقیب بیدل ازین
چه خوش بود که برآید بیک کرشمه دو کار.
خواجه عبداﷲ سامی :
دل چو رفت ازپی دلدار مخواهیدش باز
سفری از پی آوازنمی باید کرد.
این مثل مشهور هند وقتی درست است که زبانزد اهل فارس باشد و الا فلا.
شیخ علینقی کمره :
ترک سر می گویم و می خواهم از لعل تو بوسی
هر که دست از جان بشوید هرچه می خواهد بگوید.
مثال تلمیح شعر عطایی اشاره نموده به بیت مشهور خواجه حافظ شیرازی :
پیش من حاصل کونین بود چون یک جو
مزرع چرخ چرا بینم و داس مه نو.
( از مطلع السعدین بنقل آنندراج ) ( از غیاث اللغات ).
اشاره کردن به قصه یا شعر در فحوای کلام بدون تصریح. ( از تعریفات جرجانی ). نزد بلغاء عبارت است از اینکه در اثناء سخن به سوی افسانه ای یا شعری یا مثلی سائر اشارتی رود بی آنکه از کیفیات مشارالیها ذکری بمیان آورند. پس اقسام تلمیح بر شش وجه باشد زیرا تلمیح یا در اثناء سخن منثور آورند و یا در ضمن گفتار منظوم و در هریک از این دو گونه یا اشاره به افسانه و یا اشاره به شعر و یا اشاره به مثل سائر کنند. اما تلمیح در اثناء سخن منثور مانند قول حریری در مقامات : «فبت بلیلة نابغیة و احزان یعقوبیة» که در این جمله نخست به شعر نابغه اشاره نموده که گفته است :
فبت کأنی ساورتنی ضئیلة
من الرقش فی انیابها السم نافع.
و سپس به اندوه حضرت یعقوب در فراق پسر اشارت کرده... ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). آن است که الفاظ اندک بر معانی بسیاردلالت کند و لمح ، جستن برق باشد و لمحه یک نظر بود وچون شاعر چنان سازد که الفاظ اندک او بر معانی بسیار دلالت کند آن را تلمیح خوانند و آن صنعت به نزدیک بلغا پسندیده تر از اطناب است و معنی بلاغت آن است که آنچه در ضمیر باشد به لفظی اندک بی آنکه به تمام معنی آن اخلالی راه یابد بیان کند و در آنچه به بسط سخن احتیاج افتد از قدر حاجت درنگذراند و بحد ملال نرساند... ( از المعجم فی معاییر اشعار العجم ص 279 ). رجوع به مطول و نفایس الفنون علم بدیع ص 44 شود.

فرهنگ عمید

۱. (ادبی ) در بدیع، اشاره کردن شاعر در شعر خود به قصه یا مثلی معروف یا آوردن اصطلاح بعضی علوم در شعر، مانند: سِحر سخنم در همه آفاق برفته ست / لیکن چه کند با «ید بیضا» که تو داری (سعدی۲: ۵۷۸ ).
۲. [قدیمی] نگاه کردن و اشاره کردن به سوی چیزی.
۳. [قدیمی] نگاه گذار کردن به سوی چیزی.

دانشنامه عمومی

تلمیح (در لغت یعنی: با گوشهء چشم نگریستن است) از جملهٔ صنایع معنوی بدیع است که در آن نویسنده یا گوینده در ضمن نوشتار یا گفتار خودش به آیه، حدیث، داستان، یا مثل قرآنی یا اشاره داشته باشد. (صفحهٔ ۳۲۸ فنون بلاغت و صناعات ادبی، جلد دوّم) به عنوان نمونه می توان موارد زیر را بیان کرد:
همایی، استاد جلال الدّین. فنون بلاغت و صناعات ادبی، جلد دوّم (صنایع بدیع و سَرَقات ادبی)، چاپ سوّم، انتشارات توس، تهران، ۱۳۶۴
که اشاره اش به داستان سیاوش در شاهنامهٔ فردوسی ست.
که به داستان یوسف در قرآن اشاره می کند.
تلمیح غیر از معنای اصلی آن که در عرصهٔ ادبیات است در عرصه های دیگر مثل موسیقی نیز به کار می رود. در جاز نوازنده یا خواننده در جریان بداهه نوازی یا بداهه خوانی به آهنگ های مشهور دیگر اشاره می کند و به این کار نیز می توان تلمیح گفت.

دانشنامه آزاد فارسی

تَلمیح
در لغت به معنای اشاره کردن به چیزی یا در یک چشم به هم زدن دیدن است. اما در اصطلاح علم بدیع آن است که در میانۀ شعر یا نثر اشاراتی ضمنی به دانسته های تاریخی، اساطیری، داستان های معروف، مثل، آیه، حدیث، باورهای عامیانه و ... شود بدون تصریح به اصل ماجرا و بدون آن که از کیفیات آنچه مورد اشاره است ذکری به میان بیاید. لازمۀ بهره مندی از تلمیح آگاهی از موضوع مورد اشاره است. مثلاً در بیت «من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم/که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد» حافظ تلمیح دارد به داستان حضرت سلیمان و دزدیده شدن خاتم حکومتش به دست ابلیس و حوادث مربوط به آن.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تلمیح، از صنایع معنوی در علم بدیع است.
تلمیح در لغت به معنای «به گوشه چشم نگریستن » است و در اصطلاح، اشاره به آیه ، حدیث ، مَثَل ، داستان یا شعری مشهور با حداقل کلمات است تا با تداعی شدن آن ها مقصود گوینده واضحتر و مطلبش مؤثرتر شود، مانند بیت « جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد/ که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم» که به داستان شیرین و فرهاد اشاره دارد یا بیت «لَوأسمَعوا یَعقُوبَ ذِکرَ مَلاحَةٍ/ فی وجهِهِ، نَسِیَالجَمالَ الیوسُفی» اگر ملاحتِ سیمای او را به گوش یعقوب می رساندند، او زیبایی یوسف گونه را فراموش می کرد که به داستان قرآنیِ یعقوب و یوسف اشاره می کند.ظاهراً اولین بار خطیب قزوینی (متوفی ۷۳۹) و پس از او تفتازانی (متوفی ۷۹۱) در مبحث «سرقات شعری» تلمیح را مطرح کرده و آن را اشاره به قصه یا شعری بدون آوردن شرح کامل آن دانسته اند، با این تفاوت که تفتازانی (متوفی ۷۹۱) مَثَل را نیز به قصه و شعر افزوده و تلمیح را به «تلمیح در نظم» و «تلمیح در نثر» تقسیم کرده است و چون هریک ممکن است به شعر یا قصه یا مثلی اشاره کند، مجموعاً شش نوع تلمیح می توان ساخت.به نوشته رادویانی (متوفی قرن پنجم) بیتی که متضمن اشاره به آیه ای از قرآن باشد، دارای صنعت «معنی الا´یات بالابیات» است.شمس قیس رازی تلمیح را گونه ای ایجاز دانسته است که شاعر با کلمات اندک، معانی بسیار القا کند.به تلمیح «ارسال ملیح» نیز گفته اند، یعنی شاعر در شعر مثلی بیاورد که بر اساس قصه ای یا برگرفته از حکایتی باشد و این را «تملیح» نیز گفته اند که در لغت به معنای « نمک بسیار در طعام کردن» است در تلمیح دو ژرف ساختِ تشبیه و تناسب (مراعات النظیر) وجود دارد؛ بین مطلبِ گوینده و آنچه به آن اشاره می کند، وجه شبه و بین اجزای داستان تناسب وجود دارد، مانند این بیت حافظ : «سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل/ شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی»، که بین عاشق شدن و رنجهای گوینده و رنج بیژن در عشق منیژه شباهت و بین چاه و چگل و شاه ترکان و رستم تناسب وجود دارد.
وجه اشتراک و افتراق تلمیح با صنایع دیگر
تلمیح با صنایع اقتباس و تضمین و ارسال المثل، وجوه اشتراک و افتراقی دارد.عمده ترین تفاوت آن ها این است که در این صنایع، آیه، حدیث، مثل یا شعر، به طور کامل یا بخشی از آن ها عیناً نقل می شود، اما در تلمیح به آن ها فقط اشاره می گردد؛ در تضمین، معمولاً شعر آورده می شود و در اقتباس، آیه و حدیث و در ارسال المثل، مثل می آید، ولی در تلمیح بیش تر به داستان اشاره می شود.به گفته تقوی اگر در تلمیح فقط به داستان اشاره شود، به آن « عنوان » می گویند.وجه اشتراک تلمیح با اقتباس و تضمین و ارسال المثل این است که در همه آنها، گوینده برای تأکید بر معنی یا تکمیل آن، به چیزی خارج از متن اشاره می کند.از تلمیح برای بالابردن یا ایجاد زبان شعری، اغراق در اثبات صفتی برای ممدوح یا معشوق ، ایجاز ، تمثیل ، ایجاد زبان رمزی یا مقاصد دیگر استفاده می شود.
اقسام تلمیح در ادب فارسی
تلمیح در ادب فارسی به دو بخش تقسیم می شود: اسلامی و ملی و حماسی .در دوره ها و سبکهای گوناگون شعر فارسی تلمیحات اسلامی با بسامد متفاوتی آمده اند.این تلمیحات در قرون اولیه اسلام در شعر برخی شاعران سبک خراسانی به کار می رفت.
← تلمیحات اسلامی
...

پیشنهاد کاربران

به گوشه ی چشم اشاره کردن، نگاه و اشاره کردن به سوی چیزی، چشمک زدن برای رساندن چیزی یا اشاره به چیزی، چِشمَک!

تلمیح:چشمزد
دکتر کزازی واژه ی " چشمزد" را در نوشته های خود به جای " تلمیح" بکار برده است.
نامه ی باستان ، ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴، ص ۳۱۵.

با گوشه ی چشم اشاره کردن


کلمات دیگر: