کلمه جو
صفحه اصلی

بخارا

فارسی به انگلیسی

bukhara, steamer

steamer


فرهنگ فارسی

یکی از شهر های بزرگ ماورائ النهر قدیم و مرکز بعض حکومتهای اسلامی ایران و کانون نشر علوم و معارف ایرانی و اسلامی پایتخت دولت سامانی امروزه جزو جمهوری ازبکستان ( شوروی ) است . این شهر و شهر های دیگر ماورائ النهر به دست چنگیز خان مغول ویران گردید . کرسی آن نیز [ بخارا ] نام دارد . ۱۴۷٠٠٠ سکنه . صنعت نساجی ( پنبه ابریشم ) و قالی .
شهریست مشهور از ماورائ النهر و مشتق از بخارست بمعنی بسیار علم .

لغت نامه دهخدا

بخارا. [ب ُ ] ( اِخ ) شهری است مشهور از ماوراءالنهر و مشتق از بخار است بمعنی بسیارعلم. که چون در آن شهر علماء و فضلاء بسیار بوده اند بنا برآن بدین نام موسوم شده است. ( برهان قاطع ). نام شهری از توران مشتق از بخار که بمعنی علم است چون در آن شهر علماء و فضلاء بسیار بودند به بخارا موسوم کردند. ( از لطائف بنقل غیاث اللغات ). اما مؤلف غیاث گوید که بخار بمعنی علم در کتب دیگر بنظر نیامده. گویند که بخارا در زمان پیشین چنان شهر عظیم بود که در عالم از آن نیکوتر کمتر بود. ( هفت قلزم ). و آن را بخارای شریف گویند. یازده دروازه و دو صد مدرسه کوچک و هفت مسجد جامع بزرگ و چهل گرمابه و صدوپنجاه سرای تجار دارد و دوره ارگ آن شهریک فرسخ است و یک دروازه روی به مغرب دارد. گرداگردحصار شهر چهارده هزاروسیصدوهفتادودو قدم به تخمین آمده است و فاصله سمرقند و بخارا بمسافت سی وهشت فرسنگ و طول بخارا یکماه راه ، سمرقند قدری از آن جا کوچکتر است. در توران بزرگترین شهر آن بلاد است ، اما در ترکستان شهر از آن مهمتر بسیار است. ( از انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). نام شهری در حدود ترکستان در ساحل رود زرافشان که از قدیم مسکن ایرانیان بود. نام آن بنا بروایتی تلفظ مغولی نام ایرانی است که ویهار یا بهار باشد و آن نام معبد زرتشی یا ایرانی بود مانند نوبهار که نیز معبد بود. ( فرهنگ لغات شاهنامه ). و این لفظ بخارا بلغت بت پرستان ایغور و ختای نزدیک است که معابد ایشان که موضع بتان است بخار گویند و اشتقاق بخارا از بخارست که بلغت مغان مجمع علم باشد. ( از جوینی ). شهری بزرگست و آبادان. شهری است اندر ماوراءالنهر و مستقر ملک مشرق است و جایی نمناک است و بسیارمیوه و با آبهای روان و مردمان وی تیراندازند و غازی پیشه و ازو بساط و فرش و مصلی نماز خیزد نیکوی پشمین ،و شوره خیزد، و حدود بخارا دوازده فرسنگ است اندر دوازده فرسنگ و دیواری بگرد اینهمه درکشیده بیک باره و همه رباطها و دهها از اندرون این دیوار... شهری است استوار و اندر میان دو رود نهاده یکی خرناب و یکی جیحون ، و او را ناحیتی است تا به حدود بدخشان بکشد. ( از حدود العالم ). ذکر اسامی بخارا: نیمجکت ، بومسکت ،مدینة الصفریه یعنی شارستان رویین. مدینة التجار فاخره. ( تاریخ بخارای نرشخی ص 26 و 27 ). یاقوت گوید: بخارا از بزرگترین شهرهای ماوراءالنهر است ، میان آن و جیحون دو روز راه است ، پایتخت ساسانیان بود، بطلمیوس در کتاب ملحمه گوید طول آن 87 درجه و عرض آن 41 درجه و در اقلیم پنجم است و طالع آن اسد... شهری قدیمی پر از باغستانهای میوه است و میوه آن اغلب به مرو حمل میشود و از آنجا تا مرو 12 منزل راه است و میان آن و خوارزم بیش از 15 روز راه باشد، و تا سمرقند 7 روز یا 37 فرسنگ. از بالای قهندز بخارا هرچه بینی سبزه و باغستان است که کاخها را احاطه نموده و سبزی باغها به سبزی آسمان می پیوندد. آن جا را بومجکت نیز گفته اند، قلعه قهندز آن مسکن امرای سامانی بود و ربض و مسجد جامع در دروازه قهندز واقع است ، رودخانه صغد از وسط ربض می گذرد. ( از معجم البلدان ). شهری است در ترکستان جزء جمهوری ازبکستان اتحاد جماهیر شوروی بر کنار زرافشان و حدود 80 هزار جمعیت دارد، بیابان قزل قوم نزدیک آنست ، امروز از دو قسمت تشکیل شده : بخارای نو که شهری روسی است و ایستگاه راه آهن ترکستان است و شهر قدیمی که میان باغها و بساتین احاطه شده و مساجد قدیمی متعدد دارد و راه ارتباطی مرو و سمرقند و مشهد و هرات از آنجا می گذرد و از جهت تجارتی اهمیت دارد. ابریشم و پنبه محصول عمده آن است و معدن مس دارد. این شهر ابتدا پایتخت سامانیان بود. بوسیله چنگیز فتح و خراب شد و پس از تعمیر مجدد سالها پایتخت حکام ازبک بود و باز بتصرف ایران درآمد و در دوران قاجار روسها بتصرف آن دست زدند. ( از لاروس ). در 280 هزارگزی شرق مرو قرار گرفته و 366 گز از سطح دریا ارتفاع دارد. مدرسه عبداﷲ و قصرخان از ساختمانهای قدیمی آنجاست. مردم آن تاجیک و فارسی زبان و جمعی ازبک و ترک و یهودی هستند. پوست گوسفند مخصوصی که شبیه نوع قرمان میباشد از اطراف این ناحیه به دست می آید و معروف است و از پوست گوسفند دیگری که موی مجعد دارد نیز کلاههای خوب می سازند. در این حدود شتر فراوان است و از پشم آن عبا می بافند. نواحی معروف امارت بخارا عبارت است از اورامیتان زندانی ، وافکند، وردانزی ، خیرآباد،واکانزی ، کیجوان ، کرمینه ، زودین ، کات کرکان ، قتارجی ، پنج شنبه ، میتان ، توراته ، چالاق ، کرشی ، خوزار، شیرآباد، سدآباد، چراغچی ، ناراز، کاکی ، چارجوی و اوتار. ( از قاموس الاعلام ترکی ). شهر مشهور ماوراءالنهر است که سابقاً مقر خان بخارا بود و اکنون از شهرهای ازبکستان است و دارای 80 هزار تن جمعیت است و ایالتی که در تحت حکمرانی این خان بود نیز بخارا نامیده میشد و گویند چون در این شهر علما و فضلا بسیار بوده اند آن را بخارا گفتندی ، منسوب به بخار که علم و فضل باشد. مملکت بخارا در جنوب شرقی ترکستان واقع شده مابین 35 درجه و 15 دقیقه و 41 ثانیه عرض شمالی و 60 درجه و 70 دقیقه و 40 ثانیه طول شرقی و سابقاً شامل خانات بخارا و آنکوئی و کندوز و حصار و غیره بود و مساحت سطح آن 593000 کیلومتر مربع و پایتخت آن شهر بخارا و شهرهای عمده اش سمرقند و قراتول و جز آنها بود. این مملکت در زمان کیان یکی از ممالک وسیعه ایران بود و بعد در تصرف اسکندر درآمد و بعد جزء مملکت باختریان گردید و در مائه ششم م. اتراک آن را متصرف شدند و در مائه هفتم چینی ها و در سال 705 م. اعراب آن را تصرف کردند و تا مائه نهم در تصرف نواب خلفا بود و در 1000م. در تصرف آل سامان درآمد و در 1027 سلاجقه آن را تصرف نمودند و در 1219 مغول و در 1383 در تصرف امیر تیمور درآمد و بعد در 1505 در تصرف ازبک و بالاخره در 1600 م. در تصرف استراخان و احفاد او که نیز از نژادازبک اند درآمد و پس از آن اگرچه در تصرف همین خوانین بود ولی در حقیقت جزء مستملکات روس محسوب می گردید.( ناظم الاطباء ). احمدبن نصر گوید که نامهای بخارا بسیار است و در کتاب خویش نیمجکت آورده است و باز جای دیگر دیدم بومسکت آورده است ، و بجای دیگر بتازی نبشته مدینة الصفریه یعنی شارستان رویین و بجای دیگر بتازی مدینةالتجار یعنی شهر بازرگانان و نام بخارا از همه معروفتر است... و بحدیثی نام بخارا فاخره آمده است. ( تاریخ بخارا ص 26 ). محمدبن جعفر گوید چون بیدون بخار خداة بمرد، از وی پسری شیرخواره ماند، نام او طغشاده ، این خاتون که مادر این پسر بود به ملک بنشست وپانزده سال ملک داشت و بروزگار او عرب به بخارا آمدن گرفتند. ( تاریخ بخارا ص 8 ). و کرمینه از جمله روستاهای بخاراست و آب او از آب بخاراست و خراج او از خراج بخاراست. ( تاریخ بخارا ص 13 ) : میر خراسان در زمان آل سامان به بخارا نشستی. ( حدود العالم ).

بخارا. [ب ُ ] (اِخ ) شهری است مشهور از ماوراءالنهر و مشتق از بخار است بمعنی بسیارعلم . که چون در آن شهر علماء و فضلاء بسیار بوده اند بنا برآن بدین نام موسوم شده است . (برهان قاطع). نام شهری از توران مشتق از بخار که بمعنی علم است چون در آن شهر علماء و فضلاء بسیار بودند به بخارا موسوم کردند. (از لطائف بنقل غیاث اللغات ). اما مؤلف غیاث گوید که بخار بمعنی علم در کتب دیگر بنظر نیامده . گویند که بخارا در زمان پیشین چنان شهر عظیم بود که در عالم از آن نیکوتر کمتر بود. (هفت قلزم ). و آن را بخارای شریف گویند. یازده دروازه و دو صد مدرسه ٔ کوچک و هفت مسجد جامع بزرگ و چهل گرمابه و صدوپنجاه سرای تجار دارد و دوره ٔ ارگ آن شهریک فرسخ است و یک دروازه روی به مغرب دارد. گرداگردحصار شهر چهارده هزاروسیصدوهفتادودو قدم به تخمین آمده است و فاصله ٔ سمرقند و بخارا بمسافت سی وهشت فرسنگ و طول بخارا یکماه راه ، سمرقند قدری از آن جا کوچکتر است . در توران بزرگترین شهر آن بلاد است ، اما در ترکستان شهر از آن مهمتر بسیار است . (از انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). نام شهری در حدود ترکستان در ساحل رود زرافشان که از قدیم مسکن ایرانیان بود. نام آن بنا بروایتی تلفظ مغولی نام ایرانی است که ویهار یا بهار باشد و آن نام معبد زرتشی یا ایرانی بود مانند نوبهار که نیز معبد بود. (فرهنگ لغات شاهنامه ). و این لفظ بخارا بلغت بت پرستان ایغور و ختای نزدیک است که معابد ایشان که موضع بتان است بخار گویند و اشتقاق بخارا از بخارست که بلغت مغان مجمع علم باشد. (از جوینی ). شهری بزرگست و آبادان . شهری است اندر ماوراءالنهر و مستقر ملک مشرق است و جایی نمناک است و بسیارمیوه و با آبهای روان و مردمان وی تیراندازند و غازی پیشه و ازو بساط و فرش و مصلی نماز خیزد نیکوی پشمین ،و شوره خیزد، و حدود بخارا دوازده فرسنگ است اندر دوازده فرسنگ و دیواری بگرد اینهمه درکشیده بیک باره و همه رباطها و دهها از اندرون این دیوار... شهری است استوار و اندر میان دو رود نهاده یکی خرناب و یکی جیحون ، و او را ناحیتی است تا به حدود بدخشان بکشد. (از حدود العالم ). ذکر اسامی بخارا: نیمجکت ، بومسکت ،مدینة الصفریه یعنی شارستان رویین . مدینة التجار فاخره . (تاریخ بخارای نرشخی ص 26 و 27). یاقوت گوید: بخارا از بزرگترین شهرهای ماوراءالنهر است ، میان آن و جیحون دو روز راه است ، پایتخت ساسانیان بود، بطلمیوس در کتاب ملحمه گوید طول آن 87 درجه و عرض آن 41 درجه و در اقلیم پنجم است و طالع آن اسد... شهری قدیمی پر از باغستانهای میوه است و میوه ٔ آن اغلب به مرو حمل میشود و از آنجا تا مرو 12 منزل راه است و میان آن و خوارزم بیش از 15 روز راه باشد، و تا سمرقند 7 روز یا 37 فرسنگ . از بالای قهندز بخارا هرچه بینی سبزه و باغستان است که کاخها را احاطه نموده و سبزی باغها به سبزی آسمان می پیوندد. آن جا را بومجکت نیز گفته اند، قلعه ٔ قهندز آن مسکن امرای سامانی بود و ربض و مسجد جامع در دروازه ٔ قهندز واقع است ، رودخانه ٔ صغد از وسط ربض می گذرد. (از معجم البلدان ). شهری است در ترکستان جزء جمهوری ازبکستان اتحاد جماهیر شوروی بر کنار زرافشان و حدود 80 هزار جمعیت دارد، بیابان قزل قوم نزدیک آنست ، امروز از دو قسمت تشکیل شده : بخارای نو که شهری روسی است و ایستگاه راه آهن ترکستان است و شهر قدیمی که میان باغها و بساتین احاطه شده و مساجد قدیمی متعدد دارد و راه ارتباطی مرو و سمرقند و مشهد و هرات از آنجا می گذرد و از جهت تجارتی اهمیت دارد. ابریشم و پنبه محصول عمده ٔ آن است و معدن مس دارد. این شهر ابتدا پایتخت سامانیان بود. بوسیله ٔ چنگیز فتح و خراب شد و پس از تعمیر مجدد سالها پایتخت حکام ازبک بود و باز بتصرف ایران درآمد و در دوران قاجار روسها بتصرف آن دست زدند. (از لاروس ). در 280 هزارگزی شرق مرو قرار گرفته و 366 گز از سطح دریا ارتفاع دارد. مدرسه عبداﷲ و قصرخان از ساختمانهای قدیمی آنجاست . مردم آن تاجیک و فارسی زبان و جمعی ازبک و ترک و یهودی هستند. پوست گوسفند مخصوصی که شبیه نوع قرمان میباشد از اطراف این ناحیه به دست می آید و معروف است و از پوست گوسفند دیگری که موی مجعد دارد نیز کلاههای خوب می سازند. در این حدود شتر فراوان است و از پشم آن عبا می بافند. نواحی معروف امارت بخارا عبارت است از اورامیتان زندانی ، وافکند، وردانزی ، خیرآباد،واکانزی ، کیجوان ، کرمینه ، زودین ، کات کرکان ، قتارجی ، پنج شنبه ، میتان ، توراته ، چالاق ، کرشی ، خوزار، شیرآباد، سدآباد، چراغچی ، ناراز، کاکی ، چارجوی و اوتار. (از قاموس الاعلام ترکی ). شهر مشهور ماوراءالنهر است که سابقاً مقر خان بخارا بود و اکنون از شهرهای ازبکستان است و دارای 80 هزار تن جمعیت است و ایالتی که در تحت حکمرانی این خان بود نیز بخارا نامیده میشد و گویند چون در این شهر علما و فضلا بسیار بوده اند آن را بخارا گفتندی ، منسوب به بخار که علم و فضل باشد. مملکت بخارا در جنوب شرقی ترکستان واقع شده مابین 35 درجه و 15 دقیقه و 41 ثانیه عرض شمالی و 60 درجه و 70 دقیقه و 40 ثانیه طول شرقی و سابقاً شامل خانات بخارا و آنکوئی و کندوز و حصار و غیره بود و مساحت سطح آن 593000 کیلومتر مربع و پایتخت آن شهر بخارا و شهرهای عمده اش سمرقند و قراتول و جز آنها بود. این مملکت در زمان کیان یکی از ممالک وسیعه ٔ ایران بود و بعد در تصرف اسکندر درآمد و بعد جزء مملکت باختریان گردید و در مائه ششم م . اتراک آن را متصرف شدند و در مائه هفتم چینی ها و در سال 705 م . اعراب آن را تصرف کردند و تا مائه نهم در تصرف نواب خلفا بود و در 1000م . در تصرف آل سامان درآمد و در 1027 سلاجقه آن را تصرف نمودند و در 1219 مغول و در 1383 در تصرف امیر تیمور درآمد و بعد در 1505 در تصرف ازبک و بالاخره در 1600 م . در تصرف استراخان و احفاد او که نیز از نژادازبک اند درآمد و پس از آن اگرچه در تصرف همین خوانین بود ولی در حقیقت جزء مستملکات روس محسوب می گردید.(ناظم الاطباء). احمدبن نصر گوید که نامهای بخارا بسیار است و در کتاب خویش نیمجکت آورده است و باز جای دیگر دیدم بومسکت آورده است ، و بجای دیگر بتازی نبشته مدینة الصفریه یعنی شارستان رویین و بجای دیگر بتازی مدینةالتجار یعنی شهر بازرگانان و نام بخارا از همه معروفتر است ... و بحدیثی نام بخارا فاخره آمده است . (تاریخ بخارا ص 26). محمدبن جعفر گوید چون بیدون بخار خداة بمرد، از وی پسری شیرخواره ماند، نام او طغشاده ، این خاتون که مادر این پسر بود به ملک بنشست وپانزده سال ملک داشت و بروزگار او عرب به بخارا آمدن گرفتند. (تاریخ بخارا ص 8). و کرمینه از جمله روستاهای بخاراست و آب او از آب بخاراست و خراج او از خراج بخاراست . (تاریخ بخارا ص 13) : میر خراسان در زمان آل سامان به بخارا نشستی . (حدود العالم ).
ای بخارا شاد باش و دیر زی
شاه زی تو میهمان آیدهمی .

رودکی .


به گامی سپرد ازختا تا ختن
به یک تک دوید از بخارا به وخش .

بخاری .


آن را بدو بهل که همی گوید
من دیده ام فقیه بخارا را.

ناصرخسرو.


اینجاست به یمگان ترا دبستان
در بلخ مجویش نه در بخارا.

ناصرخسرو.


حمل خزانه اش به سمرقند برنهد
نزل ستانه اش به بخارا برافکند.

خاقانی .


زافسار خرش افسر فرستم
به خانان سمرقند و بخارا.

خاقانی .


آن بخارا معدن دانش بود
پس بخارائیست هرک آنش بود.

مولوی .


اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را.

حافظ.


و رجوع به تاریخ بخارا و کتاب لهجه ٔ بخارائی تألیف رجائی و فهرست های صوان الحکمه و کرد و پیوستگی نژادی او و تاریخ گزیده و تاریخ عصر حافظ و سبک شناسی ، و مجالس النفائس ، و نزهةالقلوب ج 3 و تاریخ جهانگشای جوینی ج 1 وتاریخ سیستان و رودکی و آثار او و تاریخ مغول عباس اقبال و مجمل التواریخ و القصص و تاریخ بیهقی و لباب الالباب عوفی و چهار جلد حبیب السیر چ خیام و ترجمه ٔ تاریخ یمینی و معجم البلدان یاقوت و اصطخری و سایر کتب جغرافیا و کتب تاریخی شود.

دانشنامه عمومی

مختصات: ۳۹°۴۶′ شمالی ۶۴°۲۶′ شرقی / ۳۹٫۷۶۷°شمالی ۶۴٫۴۳۳°شرقی / 39.767; 64.433خمسه نظامی مکتب بخارا   گلستان سعدی مکتب بخارا   دیوان حافظ مکتب بخارا
بُخارا (به ازبکی: Buxoro) (به فارسی تاجیکی: Бухоро) پنجمین شهر بزرگ ازبکستان و مرکز استان بخارا است. شهر بخارا در جلگهٔ واقع در مسیر پایینی رود زرافشان و کنار کانال شاهرود (شهر رود) واقع است. جمعیت این شهر بر اساس برآورد سال ۲۰۰۹ حدود ۲۶۳٫۴۰۰ نفر و به همراه حومه حدود ۳۸۳٫۴۰۰ نفر بوده است.
بخارا (همراه با سمرقند) یکی از دو شهر بزرگ تاجیکنشین و فارسی زبان ازبکستان است. مردم بخارا تا امروز نیز به زبان فارسی با گویش ویژه آسیای مرکزی که امروزه به زبان فارسی تاجیکی معروف شده سخن می گویند که برخی منابع میزان فارسی زبانان این شهر را ۹۰٪ هم یاد کرده اند. ازبک ها و یهودیان بخارایی هم در بخارا زندگی می کنند.
بخارا از کهن ترین شهرهای فرارود است که خود شهر بیش از ۲۵۰۰ سال پیشینه دارد ولی پیشینه ماندن انسان ها در محلی که این شهر بر آن بنا شده به هزاره دوم پیش از میلاد می رسد. بخارا در کنار جادهٔ ابریشم قرار گرفته و کامل ترین نمونه یک شهر سده های میانه در منطقه آسیای مرکزی به شمار می رود که نمای تاریخی باستانی آن تا اندازه زیادی دست نخورده مانده است. از مهم ترین بناهای تاریخی واقع در آن مزار امیر اسماعیل سامانی که از شاهکارهای معماری مسلمانان در سده دهم میلادی به شمار می رود و شمار زیادی مدرسه متعلق به سده هفدهم میلادی است. هسته تاریخی مرکزی بخارا در فهرست میراث تاریخی جهانی بشر یونسکو به ثبت رسیده است.

بخارا (ابهام زدایی). بخارا شهری در ازبکستان است.
استان بخارا
یهودی بخارایی
بخارا همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:

دانشنامه آزاد فارسی

بُخارا
مناره قلیان، بُخارا
شهری در جنوب مرکزی ازبکستان، کنار رود زرافشان، به فاصلۀ ۲۲۰کیلومتری غرب سمرقند، با ۲۵۰هزار نفر جمعیت (۱۹۹۵). بخارا، که یکی از شهرهای تاریخی با بیش از ۱۴۰ بنای حفاظت شده است، زمانی کانون آسیای مرکزی مسلمان به شمار می رفت، و پس از مکّه، دومین مکان مقدّس اسلامی بود. مردم آن را عمدتاً ازبک ها تشکیل می دهند. همچنین گروه های بزرگی از تاجیک ها و فارسیان و اعراب قدیمی و یهودیان استحاله یافته، که هنوز به زبان فارسی خاصی سخن می گویند، در این شهر سکونت دارند. این شهر به اسامی دیگری همچون نیمجکن، بومسکت، مدینة الصّفریه، مدینة التّجار، و فاخره موسوم بود. نام بخارا احتمالاً از تلفظ مغولی نام ایرانی ویهار یا بهار گرفته شده است. این شهر از مراکز قدیمی تجارت و فرهنگ آسیای میانه است. بخارا از دو شهر مجزّا تشکیل شده است. شهر جدید، که از ۱۳۵۴ق/۱۹۳۵ به کاگان شهرت یافته، در ۱۳کیلومتری شرق قرار گرفته و دارای تعمیرگاه های راه آهن و کارخانۀ پنبه ریسی است؛ شهر قدیمی، که به نظر می رسد در قرن ۱م بنا شده است، از اوایل قرن ۸ تا قرن ۱۰م تحت سلطۀ اعراب و ایرانیان بود. بعدها، در قرن ۱۶، به پایتخت خان نشین مستقل بخارا تبدیل و در ۱۲۵۸ق/۱۸۶۸ ضمیمۀ روسیه شد. بخارای قدیمی مرکز پررونق دادوستد کالاهای روسیه، ایران، هند، و چین بود، و نیز ابریشم، پنبه، کالاهای چرمی، و ابزارهای بُرنده تولید می کرد. بناهای مهم تاریخی و معماری شهر قدیم عبارت اند از قلعۀ سلطنتی قدیمی، چندین مسجد، و کالج (مدرسه)های سابق اسلامی. این شهر در قرون باستانی بخشی از قلمرو دولت های اشکانی و ساسانی بود و در قرن ۵ـ۶م به اشغال هفتالیان و ترکان درآمد و در قرن ۷م، از طریق امیران محلّی که عنوان بخاراخُدات داشتند، در حوزۀ نفوذ دولت چین قرار گرفت. بقایای کاخ های ایران بخاراخُدات در روستای ورخشا (ورخشه، فرخشه) باقی مانده است. قتیبه بن مسلم باهلی در ۹۰ق/۷۰۹م بر بخاراخدات پیروز شد و شهر را تصرّف و مسجدی در آن بنا کرد. این شهر پایتخت دولت سامانی بود و به صورت یکی از مراکز اصلی احیا فرهنگ و ادب ایران درآمد. در پایان قرن ۵ق و پس از سقوط دولت سامانی در قلمرو دولت قراخانی قرار گرفت. در ۶۱۶ق/۱۲۱۹م به تصرّف مغولان درآمد و پس از قتل و غارت با خاک یکسان شد. این شهر پس از چندی، بار دیگر احیا شد، اما در ۶۷۱ق/۱۲۷۳م، به دستور آباقاخان و برای ایجاد فاصلۀ بیشتر میان مغولان جغتایی و متصرّفات او، بار دیگر در معرض قتل و غارت قرار گرفت و تخریب شد. دووا، پسر غیاث الدین براق (۶۸۱ـ۷۰۶ق/۱۲۸۲ـ۱۳۰۶م) امیر ماوراءالنّهر و مغولستان، کوشش هایی برای آبادانی شهر به عمل آورد. در قسمتی از حومۀ قدیمی شهر، موسوم به فتح آباد، در قرن ۸ و مقارن با سلطنت تیمورلنگ، بخشی از شکوه و عظمت بخارا احیا شد. این شهر به تدریج پایتخت دولت شیبانیان شد (۹۰۶ـ۱۰۰۷ق/۱۵۰۰ـ۱۵۹۹) و همین جایگاه را در دولت هشترخانیان بخارا حفظ کرد (۱۰۰۷ـ۱۱۶۰ق/۱۵۹۹ـ۱۷۴۷) و در دوران منغیت ها (۱۱۶۴ـ۱۳۳۹ق) مغلوب روسیه شد و بخش بزرگی از قلمرو خود را به آن دولت واگذار کرد و از این طریق تحت حمایت روس ها قرار گرفت. بخارا در ۱۳۳۹ق/۱۹۲۰ به تصرّف ارتش سرخ درآمد و امیر عالم خان بن عبدالاحد به افغانستان گریخت. در این سال جمهوری خلق بخارا تأسیس شد و پس از تشکیل جمهوری ازبکستان در ۱۹۲۴ـ۱۹۲۵، شهر بخارا و بخشی از خانات سابق آن به جمهوری ازبکستان پیوست.

نقل قول ها

بخارا پنجمین شهر بزرگ ازبکستان و مرکز استان بخارا.
• «روی به محراب نهادن چه سود// دل به بخارا و بتان طراز// ایزد ما، وسوسه عاشقی// از تو پذیرد، نپذیرد نماز»رودکی• در بخارا خوی آن خواجیم آجل // بود با خواهندگان حسن عمل -> مولوی، مثنوی معنوی
• رو نهاد آن عاشق خونابه ریز // دل طپان سوی بخارا گرم و تیز -> مولوی، مثنوی معنوی
• در سمرقندست قند اما لبش // از بخارا یافت و آن شد مذهبش -> مولوی، مثنوی معنوی
• ای بخارا عقل افزا بوده ای // لیکن ازمن عقل و دین بربوده ای -> مولوی، مثنوی معنوی
• چون سواد آن بخارا را بدید // در سواد غم بیاضی شد پدید -> مولوی، مثنوی معنوی
• ز چین تا بخارا سپاه اویند // همه مهتران نیک خواه اویند -> شاهنامهٔ فردوسی
• امروز بهر حالی بغداد بخاراست // کجا میر خراسانست پیروزی آنجاست• -> ابوسعید ابوالخیر (مقطعات)/مرد باید که جگر سوخته چندان بودا
• سکه که در یثرب و بطحا زدند//نوبت آخر به بخارا زدندعبد الرحمان جامی• «و نام بخارا از آن همه معروف تر است و هیج شهری خراسان را چندین نام نیست و به حدیثی نام بخارا فاخره آمده است؛ و خواجه امام زاهد واعظ محمد بن علی النوجابادی حدیثی روایت کرده است از سلمان فارسی رضی الله عنه که او گفت رسول صلی الله علیه و سلم فرمود، که جبریل صلوات الله علیه گفت به زمین مشرق بقعه ای است، که آنرا خراسان گویند. سه شهر از این خراسان روز قیامت آراسته بیارند... سیوم را به تازی فاخره خوانند و به پارسی بخارا. رسول صلی الله علیه و سلم گفت یا جبریل چرا فاخره خوانند. گفت از بهر آنکه بخارا روز قیامت بر همهٔ شهرها فخر کند به بسیاری شهید.» -> در «تاریخ بخارا» نویشتهٔ ابوبکر محمد بن جعفر النرشخی در مورد فضیلت شهر بخارا
• «شهر بخارا در قرن نهم (قرن سوم ه. ق) بسیار توسعه یافت. در که دورهٔ پیش از اسلام بازار در بیرون از دیوارهای شهر جای داشت. در قرن نهم نه تنها بازار بلکه بسیاری نقاط حومه همراه با شهر قدیمی الیه که شارستان نامیده می شود، جزو شهر شده بود. در پاین قرن نهم تمام شهر بخارا دو دیوار داشت، یک دیوار درونی و یک دیوار بیرونی، که هر یک را دوارده دروازه بود..» -> پروفسور ریچارد فرای در کتاب بخارا دستاورد قرون وسطی
• «در قرن سوم هجری بخارا نقطهٔ تابناک علوم اسلامی محسوب می شود. این عظمت و پویش علمی همراه با چهره های برجستهٔ علم و فلسفه و جذب دانشمندان از سرزمین های مختلف و تجمع آنان در مراکز علمی چون مدارس و کتابخانه های غنی، به بخارا حرکتی تازه بخشیده بود. بخارا معادگاه شخصیت های هوشمند و متفکر بود، از چشمهٔ جوشان خود بستر فرهنگ اسلامی را آبیاری می کرد. برای عالمان ما منی سرشار از لطف و طراوت بود، گویی شبنم صبحگاهان اسلام از آن می تراوید.» -> محمد سارلی در کتاب ترکستان در تاریخ
• «به ملت مهذب در بخارا اگر از یک طرف چنگ حاکمیت بی حیثیت و مردود قرن با پنجهٔ قساوت و فساد بر گلوی آن چسپیده و چیزی غیر از لکهٔ ننگ از اوراق عملکرد سلطنت آن خوانده نمی شد. از طرف دیگر به وسیلهٔ روسهای متجاوز مورد تعرض قرار گرفت و صفحهٔ زندگی اش خون آلود و غم انگیز شد. در گیر و دار همین انکشافات، که زمینه داده شد تا قضایا اکثراً به نفع اشغالگران استعمار بچرخد، پادشاه مزدور صفت بخارا، که خودفروختگی و فساد فاصله میان او و ملت را بسیار عمیق و دور ساخته بود با همه بهره کشی های ناجوانمردانهٔ خود از مردم، به روزگار تنگدستی و بیچارگی ملت آنهارا تنها گزاشت و برای زنده ماندن به افغانستان فرار کرد.» -> جمشید شعله محقق افغانستانی در کتاب جهاد ملت بخارا
• «بخارای دورهٔ سامانیان در طول تاریخ به عنوان مرکز «رنسانس فارسی نوین» در ادب و فرهنگ یاده شده، اما پایگاهش بالاتر از آن بوده است. بخارا مرکز علم و دانش در بخش شرقی جهان اسلام بود و در بین المللی ساختن دین و تمدن اسلامی نیز نقش عمده داشت. تساهل و آزادمنشی دانشمندانی که در قلمرو سامانیان می زیستند، اگر حکومت وقت همواره چنین مستاهل و آزادمنش نبود، اجازه داد که عقاید و آرای گوناگون در زمینهٔ دین و مذهب رشد-ونمو کند.» -> ریچارد فرای

دانشنامه اسلامی

[ویکی شیعه] بُخارا، نام ولایت و شهری در جمهوری ازبکستان است. این شهر پس از ورود اسلام به آسیای مرکزی یکی از مهم ترین مراکز اسلامی شد و نقش مهمی در نشر و گسترش فرهنگ اسلامی در طی قرون متوالی، ایفا کرد. به طوری که از قرن اول تا قرن دوازدهم هجری، بخارا را «مهد اسلام» نام نهادند.
بخارا تا زمان ناصرالدین شاه جزئی از خاک ایران بود ولی طبق معاهده آخال از ایران جدا و به روسیه پیوست. امروزه مردم بخارا به آداب و رسوم و سنن قدیمی اسلامی ایرانی خود همچنان پایبند مانده اند. شیعیان از گذشته های دور در بخارا حضور داشته اند و اسنادی وجود دارد که نشان می دهد شیعیان بخارا با برخی از مراجع نجف نیز در تماس بوده و از آنان برای مشکلات خود استفتاء می کردند. از نشانه های ماندگاری مذهب شیعه در بخارا انجام مراسم عزاداری عاشورا در این منطقه است و شیعیان در این شهر مسجد و حسینیه دارند.
بخارا به ولایت و شهر بخارا اطلاق می گردد:

[ویکی فقه] بخارا (ابهام زدایی). بخارا ممکن است اشاره به مکان های ذیل باشد: • شهر بخارا، شهری در جمهوری ازبکستان• ولایت بخارا، ولایتی در جمهوری ازبکستان
...

پیشنهاد کاربران

بُخارامعروف به بخارای شریف [۱] ، پنجمین شهر بزرگ ازبکستان، و مرکز استان بخارا است. شهر بخارا در جلگهٔ واقع در مسیر سفلای رود زرافشان و کنار کانال شاهرود ( شهر رود ) واقع است. جمعیت این شهر بر اساس برآورد سال ۲۰۰۹ حدود ۲۶۳٫۴۰۰ نفر و به همراه حومه حدود ۳۸۳٫۴۰۰ نفر بوده است.
بخارا ( همراه با سمرقند ) یکی از دو شهر عمدهٔ تاجیک نشین و فارسی زبان ازبکستان[۲] است. اکثریت مردم بخارا تا امروز نیز به زبان فارسی با گویش ویژه آسیای مرکزی که امروزه به زبان فارسی تاجیکی معروف شده حرف می زنند که برخی منابع میزان فارسی زبانان این شهر را ۹۰٪ هم ذکر کرده اند. [۳] ازبکها و یهودیان هم در بخارا زندگی می کنند. [۴]
بخارا از قدیمی ترین شهرهای فرارودان است که خود شهر بیش از ۲۵۰۰ سال قدمت دارد اما سابقهٔ سکونت انسان ها در محلی که این شهر بر آن بنا شده به هزاره دوم پیش از میلاد می رسد. بخارا در کنار جادهٔ ابریشم قرار گرفته و کامل ترین نمونه یک شهر سده های میانه در منطقه آسیای مرکزی به شمار می رود که نمای تاریخی باستانی آن تا حد زیادی دست نخورده باقی مانده است. از مهمترین بناهای تاریخی واقع در آن مقبره امیر اسماعیل سامانی که از شاهکارهای معماری مسلمانان در سده دهم میلادی به شمار می رود و تعداد زیادی مدرسه متعلق به سده هفدهم میلادی است. هسته تاریخی مرکزی بخارا در فهرست میراث تاریخی جهانی بشر یونسکو به ثبت رسیده است. [۵]
پنبه و آلو از مهم ترین محصولات کشاورزی بخارا به شمار می آیند، چنانکه آلوی بخارا در ایران به طور کامل شناخته شده است.
محتویات [نمایش]
پیشینه نام [ویرایش]
دربارهٔ نام بخارا نظرها متفاوت است. بعضی برآنند که بخارا به معنای پرستشگاه است که در زبان سنسکریت به صورت «ویهارا» آمده است. جوینی بخارا را مجمع بزرگان هردین نامیده و بخارا را مشتق از «بخار» دانسته است. بعقیدهٔ وی این واژه به واژهٔ بت پرستان اویغور و ختای نزدیک است که معابد ایشان را بخار گویند و در زمان گذشته نام شهر بُمْجِکَث بوده است . به گفتهٔ فرای: شهری به نام بُخار در ایالت بیهار هند وجود داشت که ریشهٔ هر دو نام را ویهارا گفته اند که بر معابد بودایی اطلاق می شود. احتمال دیگر آن است که نام بخارا مشتق از بخارک سغدی باشد.
چینیان از سدهٔ پنجم آن را «نومی» نوشته اند که با نام نومیجکت مشهور در عهد اسلامی مطابقت دارد. بخارا که نام چینی آن را «بوخو» نوشته اند نخستین بار به احتمال در نوشتهٔ هسیوآن تسانگ جهانگرد بودایی چینی که در ۶۲۹ م از بخارا دیدن کرده، آمده است.
مقدسی بنابر قولی ریشهٔ نام بخارا را «کوه خوران» نوشته که گویا «ه» و «و» را برای تخفیف انداخته اند که «کخارا» شد. سپس «ک» را به «ب» بدل کردند تا ریشه اش از مردم پنهان ماند.
بر سکه های مسین بخارا این نام به صورت «پوخار» آمده است. «رویداد نامهٔ مسیحی سغدی» عنوان فارسی «خواتو» را درمورد بخارا به کار برده که به معنای خدا و بزرگ است و حالت جمع آن در متون بودایی به صورت «گودائوته» ( = قوقائوته ) آمده است. عنوان فرمانروایان بخارا، بخار خدات ( سغدی : بوکارکودات ) بود، که بخار خدات را متأثر از زبان عربی، و اصل آن را بخار خدا دانسته است ) . عنوان سغدی «گَوْ» ( = قو ) از قدیم ترین عنوانهای آسیای مرکزی است که پیش از سدهٔ چهارم بر سکه های ضرب شده در بخارا دیده شده است. بر سکه های مسین بخارا نخست واژهٔ «پوخار» و در سمت چپ آن عنوان «گَو» ضرب شده است واژهٔ پوخار را می توان برآمده از واژهٔ سغدی «فوخار» به معنای نیکبخت دانست. گرشویچ و هنینگ آن را صورتی از واژهٔ «فرخ» در پارسی میانه دانسته اند. در متنهای سغدی مسیحی «فوخار» به معنای فرخ صورت دیگری از واژهٔ یاد شده در پارسی میانه است.
تاریخچه [ویرایش]
یافته های باستان شناسی و وجود اشیائی از عصر مفرغ، نشانه ای بر وجود زیستگاههایی در بخارا طی هزارهٔ دوم پیش از میلاد است. [۵] در عهد باستان، ایرانیان در اطراف رود زرافشان جایگاه ها و شهرهایی داشتند. در واقع بخارا یکی از آبادی های متعددی بوده که در دهانه رود زرافشان واقع شده بودند. مدرکی وجود ندارد که در آن دوران رود زرافشان به آمودریا رسیده باشد در نتیجه می توان تصور کرد که در هزاره نخست پیش از میلاد با استفاده از تکنیک های آبیاری آن زمان جمعیت در حال افزایشی در این منطقه سکونت داشته اند که از آب زرافشان برای گسترش زمین های قابل کشت این آبادی ها استفاده می کردند. [۶] نام واحهٔ بخارا در کتیبهٔ داریوش در بیستون، «تاریخ» هرودت و نیز در اوستا نیامده است. می توان چنین تصور کرد که بخارا در در روزگار هخامنشیان جزو ساتراپ نشین سغدیانا ( سغد ) بوده است. در سال ۳۳۰ ق. م. در تصرف اسکندر مقدونی درآمد. بعد جزء دولت یونانی باختری گردید. در سدهٔ ششم م. ترکان بیابانگرد آن را متصرف شدند و در سدهٔ هفتم چینی ها. در سال ۷۰۵ م. اعراب آن را تصرف کردند و تا سدهٔ نهم در تصرف خلفای اموی و عباسی بود.
سکه هایی با نوشته های به زبان سغدی بخارایی ( همریشه با زبان پارسی ) و با الفبایی آرامی ( خط عربی و فارسی نیز ریشه ای آرامی دارد ) متعلق به سدهٔ چهارم و پنجم میلادی به در این منطقه کشف شده است. [۷]
هم زمان با ظهور اسلام در فرارود، در بخارا زنی حکومت می‏ کرده است که نام او در تاریخ نامه ها نمانده است. به نوشته تاریخ بخارا هنگامی که‏ بخارا - خداه ( فرمانروای بخارا ) که بیدون نام داشت، درگذشت، «از وی پسری شیرخواره ماند نام او طغشاده». [۸] به‏ همین دلیل، مادر طغشاده که زنی‏ بسیار مقتدر بود، به نیابت از فرزندش زمام امور بخارا را به دست گرفت. [۹]
در سال ۵۳ هـ. ق. عبیدالله بن زیاد از جانب معاویه والی خراسان‏ شد. [۱۰] ملکه بخارا در سال ۵۴ قمری یعنی در آن هنگام که عبیداللّه بن زیاد برای‏ گرفتن شهر بخارا آماده می‏ شد از ترکان ساکن در پیرامون قلمرو خویش‏ کمک خواست. [۱۱] وی در حالی ‏که در انتظار نیروی کمکی ترکان به سر می‏برد، با شگردی مناسب، ح . . .

بخارا ازکلمه باخ = نگاه کن گرفته شده وبه این دلیل به این مکان بخارا می گفتند که مردم این شهربخاطر چشم های قشنگی که دراحاطه خیل مژه های بلند وپرشماربود شهره بودند وبه قول حافظ ترک شیرازی هم گونه های پرگوشت سمرقندی را دارد وهم چشم های قشنگ بخارایی را ولی ازمنظر باستانی بخارا یعنی مصدر وسرچشمه ومحل رشد ونمای دانشمندان وبه قول معرف شهر نخبه گان قدیمی تاریخ که این هم چشم وچشمه ی جوشان علم ومعرفت است وزیباترازچشم ظاهری وفانی انسان است لذا بخارا به این دومعنا صدق فوق صدق می نماید.

بخارا :دکتر کزازی در ذیل واژه ی " نو بهار" می نویسد : ( ( . "نوبهار " را در معنی بتخانه نیز می توانیم دانست: پرستشگاه های بودایی را که بتکده شمرده می شده اند ، در پارسی "بهار "می خوانده اند. بهار از ویهارای سانسکریت ستانده شده است و به گمان، بخارا نیز ریختی است از آن .
( فرود آمد از تخت سام سوار
به پرده درآمد سوی نوبهار ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ص ۳۸۳. )


کلمات دیگر: