کلمه جو
صفحه اصلی

اردبیل

فارسی به انگلیسی

ardabil

فرهنگ فارسی

شهریست در قسمت شرقی استان سوم ( آذربایجان شرقی ) دارای ۱۴۷۸۶۵ تن جمعیت و از بخشهای تابع آن نمین است . رودخانه بالق چای ( ماهی رود ) آنرا مشروب می سازد. کوههایی آنرا احاطه کرده است در مغرب آن آتشفشان خاموش سبلان بارتفاع ۴۸۲٠ متر قرار دارد ضح . مقبره شیخ صفی الدین جد پادشاه صفویه از مهمترین اثار تاریخی اردبیل موزه آن یکی از موزه های آثار باستانی ایرانست .

لغت نامه دهخدا

اردبیل . [ اَ دَ / دُ ] (اِخ ) ناحیه ایست واقع در بخش شرقی آذربایجان و آن از بالق چای (ماهی رود) مشروب میشود، مرکز آن شهر اردبیل واقع در 48 درجه و 2 دقیقه طول شرقی و 38 درجه عرض شمالی است در 1570گز ارتفاع . و فاصله ٔ آن تا سرحد قریب 40 هزار گز است . این شهر در فلاتی بشکل دایره ساخته شده که کوههائی آنرا احاطه کرده اند و در مغرب آن آتشفشان خاموش سبلان به ارتفاع 4820 گز قرار گرفته که پیوسته در برف مستور است . در اطراف شهر که زمین آن آهکی است درخت کم است ولی بواسطه ٔ کاریزها بخوبی مشروب میشود و مزارع مهم و مراتع وسیع جهت اغنام دارد. آب و هوای آن بواسطه ٔ ارتفاع بسیار سرد ولی سالم است و از میوه های آن گیلاس و سیب و گلابی معروف است . در اطراف اردبیل چشمه های آب گرم معدنی فراوان یافت میشود و بواسطه ٔ همین چشمه ها و هوای معتدل شهر اردبیل ییلاق دربار پادشاهان ایران بوده . فردوسی و یاقوت بنای آنرا به فیروز ساسانی نسبت داده و آنرا فیروزگرد نامیده اند. در زمان بنی امیه مرکز حکومت آذربایجان از مراغه به اردبیل منتقل گردید. یاقوت که شخصاً شهر اردبیل را دیده از کثرت جمعیت و آبادی آن خبر میدهد ولی اندکی پس از یاقوت ،مغول آنرا متصرف شده خراب و منهدم کردند و تمام سکنه ٔ آنجا را بقتل رسانیدند و بعدها مجدداً شهر ساخته شد و در زمان صفویه بمنتهی درجه ٔ اعتبار خود رسید. شیخ صفی الدین عارف مشهور ازین شهر بود. مدفن وی و نیزچند تن از سلاطین صفویه در همین شهر است . از بناهای معروف این شهر مقبره ٔ شیخ صفی الدین مذکور است که دارای کتابخانه ای معتبر بوده و آن در زمان شاه عباس وقف مقبره شده بود ولی بهنگام جنگ روس و ایران سال 1828م . پَسکِویچ سردار روس تمام آن کتابخانه را بیغما برد و بکتابخانه ٔ پطرگراد منتقل کرد. ژنرال گاردان دراطراف شهر باروئی ساخت که اکنون خرابست . موقع اردبیل بسیار مهم است زیرا که در سر راه تجارتی تبریز و آستارا و لنکران واقع شده و واسطه ٔ تجارتی قفقازیه و شهرهای داخلی آذربایجان و غیره میباشد. بهترین صادرات آن خشکبار و قالی و پشم است . جمعیت آن در حدود 20000 تن است ولی سابقاً در زمان صفویه بیشتر بوده و اگر راه های اطراف آن ساخته شود اهمیت آن بیشتر خواهد شد. توابع اردبیل از این قرار است : 1 - اجارود، مرکز آن کرمی و آن دارای 99 قریه و 12000 تن سکنه است . 2 - مشکین ، مرکز آن خیاب ، دارای 90000 تن سکنه . 3 - نمین و ولکیج ، مرکز آن ولکیج ، دارای 58 قریه و 18500 تن سکنه . 4 - مغان . در کنار رود ارس که مسکن طوایف شاهسون است و قراء بسیار ندارد. نادرشاه افشار در این محل بسلطنت انتخاب شد. (جغرافیای سیاسی تألیف کیهان ص 166 و 167). و آن در راه سراب و آستارا میان شام اسبی و کیلانده در 322000 گزی تبریز و دارای پستخانه و تلگرافخانه و مدارس است . یاقوت گوید اردبیل اشهر شهرهای آذربیجان است و آن پیش از اسلام کرسی ناحیه بود. طول آن 80 درجه و عرض 36 درجه و 33 دقیقه است . طالعها السماک . بیت حیاتها اول درجة من الحمل تحت اثنتی عشرة درجة من السرطان یقابلها مثلها من الجدْی . بیت ملکها مثلها من الحمل عاقبتها مثلها من المیزان و هی فی الاقلیم الرابع. ابوعون در زیج خویش آرد: طول آن 73 درجه و نیم و عرض وی 38 درجه است و آن شهریست بسیار بزرگ و من آنرا در سنه ٔ 617 هَ . ق . دیدم و آن در فضائی گشاده بنا شده و نهرهای پرآب در ظاهر و باطن آن روانست و با این حال درختی میوه دار در آن و نواحی آن دیده نمیشود با وجود صحت هوا و عذوبت آب و جودت ارض ، اگر درختی از این قبیل در آن غرس کنند توفیق نیابند و این شگفت آور و سبب آن مخفی است و میوه ها را از وراء جبل از نواحی که در مسافت یکروزه راه یا کمابیش واقعند، بدانجا آرند و بین آن و بحر خزر دوروزه راه است و بین آن دو بیشه ایست انبوه که بهنگام اضطرار بدانجا التجا کنند و بدان از ایذاء دشمنان مصون مانند و بعلاوه درختان آن را قطع کنند و از خلنج (خدنگ ) کاسه ها و صینی ها سازند و در اردبیل صنعتگران بسیار بدین کار مشغولند ولی قطعه ای از این قبیل خالی از عیب بدست نیاید و من نزد صنعتگران مزبور شدم و قطعه ای بدون عیب التماس کردم گفتند ممکن نیست و بهترین این نوع رااز ری بدست آرند و من خود در ری نزد صناع آن شدم و قطعات سلیمه بسیار دیدم . پس از انفصال من از اردبیل ،تاتار بدانجا حمله کردند و بین آنان و مردم شهر جنگها درپیوست و بسختی مدافعه کردند و دوبار سپاه مغول از آنجا منصرف شدند و بار سوم بازگشته و بر اهالی شهر غلبه کردند و آنجا را بگشودند و مسلمانان بکشتند واحدی از ایشان را که دیدند، زنده نگذاشتند و جز کسانی که مخفی بودند ازین مهلکه جان بسلامت نبردند و شهررا سخت خراب کردند و آنگاه بازگشتند و اردبیل را به وضعی ناپسند و کم سکنه باقی گذاشتند و اکنون بصورت اول و بهتر از آن برگشته است و در دست مغول است . گویند اول کسی که آنرا بساخت فیروز پادشاه است و آنرا «باذان فیروز» نام نهاد. ابوسعد گوید: شاید اردبیل منسوب به اردبیل بن أرمینی بن لنطی بن یونان باشد. و رطل آن بزرگ است و وزن آن 1040 درهم است و بین آن و سرا دوروزه راه و میان آن شهر و تبریز هفت روزه راه و از آنجا تا خلخال نیز دو روز است و گروهی بسیار از اهل علم در هر فن بدان منسوبند. (معجم البلدان ). مؤلف نزهةالقلوب آرد: اردبیل از اقلیم چهارم است ، طولش از جزایر خالدات «فب ک » و عرض از خط استوا «لح ». کیخسروبن سیاوش کیانی ساخت در پای کوه سبلان افتاده است . هوایش در غایت سرد است چنانکه غله در آن سال که بدروندبتمام خرد نتوان کرد بعضی با سال دیگر بماند و آنجاجز غله چیزی دیگر حاصل نباشد. آبش از کوه سبلان جاری است و نیک گوارنده است و بدین سبب مردم آنجا اکول تمام باشند و اکثر بر مذهب امام شافعی اند و مرید شیخ صفی الدین علیه الرحمه اند. ولایتش صد پاره دیه است و همه سردسیر است و بر سر کوه سبلان قلعه ای محکم بوده است آنرا دز بهمن و رویین دز خوانده اند و در شاهنامه گوید بوقت نزاع پادشاهی میان کیخسرو و فریبرز بر فتح آن قرار دادند و فریبرز از فتح آن عاجز شد و کیخسرو فتح کرد و پادشاهی بدو مقرر شد. اکنون خرابست و دز شیدن که مقابل بابک خرّم دین بوده در کوه اردبیل است بجانب جیلان . حقوق دیوان اردبیل هشتاد و پنجهزار دینار بر روی دفتر است . (نزهةالقلوب ص 81). در ناحیه ٔ اردبیل معدن نفت است . مؤلف مرآت البلدان پس از ترجمه ٔ قول یاقوت و نزهةالقلوب آرد: از اردبیل تا زنجان پنج منزل و تا خوی که آخر شهر آذربایجان است بیست وهفت فرسخ است و در دوفرسخی کوه سبلان واقع میباشد. مهلبی گفته این شهر در شمال آذربایجان است و در طرف مغرب او کوهی است که دایماً مستور ببرف است و تا تبریز پانزده فرسخ است . مردمش تندخو هستند. ابوحامد اندلسی گوید در بیرون شهر اردبیل در میدان آن سنگی است بزرگ زیاده از صد رطل هر وقت اهل شهر محتاج بباران میشوند آن سنگ را با عرّاده حمل کرده بشهر آورند، مادام که سنگ در شهر است باران آید و همینکه سنگ را بیرون برند باران قطع شود و موش در این شهر بی نهایت وافر است بخلاف سایر بلاد و بهمین جهت گربه نزد سکنه مرغوب و عزیز است و خرید و فروش میشود و بازار و تجار و دلالهای مخصوص دارد که آواز میکنند: گربه ایست شکاری و رام و تربیت شده که گریزپا و دزد نیست ، هرکه طالب باشد بفلان قیمت فروخته شود. مؤلف مرآت گوید این بلد از بلاد معظمه ٔ آذربایجان و در سمت راست بلوک چای در یکصد و چهل هزار ذرعی در طرف مشرق تبریز است . مقبره ٔ شیخ صفی الدین رحمه اﷲ و بعضی از اولاد او در این شهر میباشد. آب و هوایش مساعد هر نوع زراعت و فلاحت ، زمینش قابل هر قسم کشت و زرع ، الحال قلعه ای دارد که در زمان سلطنت خاقان مغفور (فتحعلی شاه ) نواب نایب السلطنه ٔ مبرور (عباس میرزا) طاب ثراهما که سمت ولیعهدی دولت علیه ٔ ایران را داشت بسرکاری یکنفر از صاحب منصبان فرانسوی که با جنرال قاردان سفیر فرانسه که از جانب ناپلئون اول آمده بود بنا نهاده . بالجمله این شهر در زمان صفویه زیاد معمور و آباد شد و موقوفات زیادی برای طلاب و محصلین قرار دادند. کتابخانه ٔ اردبیل معروف دنیا و اغلب کتب بزبان عربی و قلیلی از آن فارسی و ترکی جلدهای آن غالباً طلا و نقره بوده اما حالا چیزی از آن باقی نیست . در سنه ٔ هزار و هفتصد و چهل و شش مسیحی مطابق هزار و صد و پنجاه و نه هجری نادرشاه افشار در دشت مغان که در نزدیکی اردبیل است شمشیر خود را از غلاف بیرون آورده خدماتی را که بممالک ایران کرده بود شرح داد آنگاه شمشیر را غلاف کرده گفت تا بحال آنچه توانستم کردم بعدها پادشاهی برای خود اختیار کنید. سرداران و بزرگان ایران متفقاً او را بسلطنت قبول نموده نادرشاه گفتند و در شهر اردبیل تشریفات تاج گذاری بعمل آمد بالجمله چون اردبیل در موضعی واقع شده که راه تفلیس و طهران و تبریز و بادکوبه و گیلان و دربند از آن جاست تجارت خانه ٔ معتبری است . تاورنیه تاجر فرانسوی که در زمان شاه عباس ثانی به ایران آمده نوشته است تجارت ابریشم در اردبیل بارونق است . تقدس اهالی این شهر در این عصر بدرجه ایست که مطلقاً در آن شرب خمر نمیشود بلکه ارامنه که در این بلد ساکن اند قادر بصرف هیچ مسکر نیستند. اردبیل بنام های ذیل نیز خوانده شده است : اردویل . (حدود العالم ). اردپیل . باذان فیروز. (معجم البلدان ). فیروزگرد.(برهان ) (سروری ). بادان پیروز. فیروزآباد. پیروز رام . (شاهنامه ). و لقب آن دارالارشاد است . مؤلف برهان قاطع آرد: نام پسر ارمنین بن لنطی بن یونان است و نام شهریست معروف . گویند آن شهر را فیروز جد انوشیروان بنا کرده و از آن جهت فیروزگرد خوانندش و بعضی گویند منسوب به اردبیل بن ارمنین است و بناکرده ٔ اوست - انتهی . و رجوع به فرهنگ سروری و برهان جامع و آنندراج ومؤید الفضلاء و شعوری و سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص 8 و حبط ج 2 ص 12، 66، 82، 162، 169، 173، 197، 323، 324، 325، 326، 327، 328، 329، 332، 333، 334، 335، 336، 349، 353، 407، 414 و روضات الجنات ص 22 و ذیل جامعالتواریخ رشیدی ص 11، 185، 221، 241، 251 و 252 و ضمیمه ٔ معجم البلدان و التفهیم ص 338 ح و قاموس الاعلام ترکی (آردبیل ) شود. این نام را فردوسی گاه به فتح باء و گاه بکسر آن آورده :
ازارمینیه تا در اردبیل
سپاهی پراکنده شد خیل خیل .

فردوسی .


که دادی بدو بردع و اردبیل
یکی مرزبان گشت و با کوس و پیل .

فردوسی .


هیونی تکاور برافکند شاه
به بهرام تا سر نخارد براه
سوی بارگاه آید از اردبیل
بیارد همان لشکر و کوس و پیل .

فردوسی .


همی راند لشکر چو از کوه سیل
به آمل گذشت از ره اردبیل .

فردوسی .


که اکنون همی خوانیش اردبیل
که گردون بدو دارد از داد میل .

فردوسی .


سپاهی بد از بردع و اردبیل
همی رفت با نامور خیل خیل .

فردوسی .


بیایند از پیش او بگذرند
رد و موبد و مرزبان بشمرند.

فردوسی .


بزرگان که از بردع و اردبیل
به پیش سپهدار بودند خیل .

فردوسی .


بمنزل رسیدند و بفزود خیل
گرفتند تازان ره اردبیل .

فردوسی .


وز ارمینیه تا در اردبیل
بپیمود بینادل و بوم گیل .

فردوسی .


همی تاخت تازان چو از کوه سیل
به آمل گذشت از در اردبیل .

فردوسی .


دو فرزند ما را کنون با دو خیل
بباید شدن تا در اردبیل .

فردوسی .


یکی آهنین پنجه در اردبیل
همی بگذرانید بیلک ز بیل .

سعدی .



اردبیل. [ اَ دَ / دُ ] ( اِخ ) ناحیه ایست واقع در بخش شرقی آذربایجان و آن از بالق چای ( ماهی رود ) مشروب میشود، مرکز آن شهر اردبیل واقع در 48 درجه و 2 دقیقه طول شرقی و 38 درجه عرض شمالی است در 1570گز ارتفاع. و فاصله آن تا سرحد قریب 40 هزار گز است. این شهر در فلاتی بشکل دایره ساخته شده که کوههائی آنرا احاطه کرده اند و در مغرب آن آتشفشان خاموش سبلان به ارتفاع 4820 گز قرار گرفته که پیوسته در برف مستور است. در اطراف شهر که زمین آن آهکی است درخت کم است ولی بواسطه کاریزها بخوبی مشروب میشود و مزارع مهم و مراتع وسیع جهت اغنام دارد. آب و هوای آن بواسطه ارتفاع بسیار سرد ولی سالم است و از میوه های آن گیلاس و سیب و گلابی معروف است. در اطراف اردبیل چشمه های آب گرم معدنی فراوان یافت میشود و بواسطه همین چشمه ها و هوای معتدل شهر اردبیل ییلاق دربار پادشاهان ایران بوده. فردوسی و یاقوت بنای آنرا به فیروز ساسانی نسبت داده و آنرا فیروزگرد نامیده اند. در زمان بنی امیه مرکز حکومت آذربایجان از مراغه به اردبیل منتقل گردید. یاقوت که شخصاً شهر اردبیل را دیده از کثرت جمعیت و آبادی آن خبر میدهد ولی اندکی پس از یاقوت ،مغول آنرا متصرف شده خراب و منهدم کردند و تمام سکنه آنجا را بقتل رسانیدند و بعدها مجدداً شهر ساخته شد و در زمان صفویه بمنتهی درجه اعتبار خود رسید. شیخ صفی الدین عارف مشهور ازین شهر بود. مدفن وی و نیزچند تن از سلاطین صفویه در همین شهر است. از بناهای معروف این شهر مقبره شیخ صفی الدین مذکور است که دارای کتابخانه ای معتبر بوده و آن در زمان شاه عباس وقف مقبره شده بود ولی بهنگام جنگ روس و ایران سال 1828م. پَسکِویچ سردار روس تمام آن کتابخانه را بیغما برد و بکتابخانه پطرگراد منتقل کرد. ژنرال گاردان دراطراف شهر باروئی ساخت که اکنون خرابست. موقع اردبیل بسیار مهم است زیرا که در سر راه تجارتی تبریز و آستارا و لنکران واقع شده و واسطه تجارتی قفقازیه و شهرهای داخلی آذربایجان و غیره میباشد. بهترین صادرات آن خشکبار و قالی و پشم است. جمعیت آن در حدود 20000 تن است ولی سابقاً در زمان صفویه بیشتر بوده و اگر راه های اطراف آن ساخته شود اهمیت آن بیشتر خواهد شد. توابع اردبیل از این قرار است : 1 - اجارود، مرکز آن کرمی و آن دارای 99 قریه و 12000 تن سکنه است. 2 - مشکین ، مرکز آن خیاب ، دارای 90000 تن سکنه. 3 - نمین و ولکیج ، مرکز آن ولکیج ، دارای 58 قریه و 18500 تن سکنه. 4 - مغان. در کنار رود ارس که مسکن طوایف شاهسون است و قراء بسیار ندارد. نادرشاه افشار در این محل بسلطنت انتخاب شد. ( جغرافیای سیاسی تألیف کیهان ص 166 و 167 ). و آن در راه سراب و آستارا میان شام اسبی و کیلانده در 322000 گزی تبریز و دارای پستخانه و تلگرافخانه و مدارس است. یاقوت گوید اردبیل اشهر شهرهای آذربیجان است و آن پیش از اسلام کرسی ناحیه بود. طول آن 80 درجه و عرض 36 درجه و 33 دقیقه است. طالعها السماک. بیت حیاتها اول درجة من الحمل تحت اثنتی عشرة درجة من السرطان یقابلها مثلها من الجدْی. بیت ملکها مثلها من الحمل عاقبتها مثلها من المیزان و هی فی الاقلیم الرابع. ابوعون در زیج خویش آرد: طول آن 73 درجه و نیم و عرض وی 38 درجه است و آن شهریست بسیار بزرگ و من آنرا در سنه 617 هَ. ق. دیدم و آن در فضائی گشاده بنا شده و نهرهای پرآب در ظاهر و باطن آن روانست و با این حال درختی میوه دار در آن و نواحی آن دیده نمیشود با وجود صحت هوا و عذوبت آب و جودت ارض ، اگر درختی از این قبیل در آن غرس کنند توفیق نیابند و این شگفت آور و سبب آن مخفی است و میوه ها را از وراء جبل از نواحی که در مسافت یکروزه راه یا کمابیش واقعند، بدانجا آرند و بین آن و بحر خزر دوروزه راه است و بین آن دو بیشه ایست انبوه که بهنگام اضطرار بدانجا التجا کنند و بدان از ایذاء دشمنان مصون مانند و بعلاوه درختان آن را قطع کنند و از خلنج ( خدنگ ) کاسه ها و صینی ها سازند و در اردبیل صنعتگران بسیار بدین کار مشغولند ولی قطعه ای از این قبیل خالی از عیب بدست نیاید و من نزد صنعتگران مزبور شدم و قطعه ای بدون عیب التماس کردم گفتند ممکن نیست و بهترین این نوع رااز ری بدست آرند و من خود در ری نزد صناع آن شدم و قطعات سلیمه بسیار دیدم. پس از انفصال من از اردبیل ،تاتار بدانجا حمله کردند و بین آنان و مردم شهر جنگها درپیوست و بسختی مدافعه کردند و دوبار سپاه مغول از آنجا منصرف شدند و بار سوم بازگشته و بر اهالی شهر غلبه کردند و آنجا را بگشودند و مسلمانان بکشتند واحدی از ایشان را که دیدند، زنده نگذاشتند و جز کسانی که مخفی بودند ازین مهلکه جان بسلامت نبردند و شهررا سخت خراب کردند و آنگاه بازگشتند و اردبیل را به وضعی ناپسند و کم سکنه باقی گذاشتند و اکنون بصورت اول و بهتر از آن برگشته است و در دست مغول است. گویند اول کسی که آنرا بساخت فیروز پادشاه است و آنرا «باذان فیروز» نام نهاد. ابوسعد گوید: شاید اردبیل منسوب به اردبیل بن أرمینی بن لنطی بن یونان باشد. و رطل آن بزرگ است و وزن آن 1040 درهم است و بین آن و سرا دوروزه راه و میان آن شهر و تبریز هفت روزه راه و از آنجا تا خلخال نیز دو روز است و گروهی بسیار از اهل علم در هر فن بدان منسوبند. ( معجم البلدان ). مؤلف نزهةالقلوب آرد: اردبیل از اقلیم چهارم است ، طولش از جزایر خالدات «فب ک » و عرض از خط استوا «لح ». کیخسروبن سیاوش کیانی ساخت در پای کوه سبلان افتاده است. هوایش در غایت سرد است چنانکه غله در آن سال که بدروندبتمام خرد نتوان کرد بعضی با سال دیگر بماند و آنجاجز غله چیزی دیگر حاصل نباشد. آبش از کوه سبلان جاری است و نیک گوارنده است و بدین سبب مردم آنجا اکول تمام باشند و اکثر بر مذهب امام شافعی اند و مرید شیخ صفی الدین علیه الرحمه اند. ولایتش صد پاره دیه است و همه سردسیر است و بر سر کوه سبلان قلعه ای محکم بوده است آنرا دز بهمن و رویین دز خوانده اند و در شاهنامه گوید بوقت نزاع پادشاهی میان کیخسرو و فریبرز بر فتح آن قرار دادند و فریبرز از فتح آن عاجز شد و کیخسرو فتح کرد و پادشاهی بدو مقرر شد. اکنون خرابست و دز شیدن که مقابل بابک خرّم دین بوده در کوه اردبیل است بجانب جیلان. حقوق دیوان اردبیل هشتاد و پنجهزار دینار بر روی دفتر است. ( نزهةالقلوب ص 81 ). در ناحیه اردبیل معدن نفت است. مؤلف مرآت البلدان پس از ترجمه قول یاقوت و نزهةالقلوب آرد: از اردبیل تا زنجان پنج منزل و تا خوی که آخر شهر آذربایجان است بیست وهفت فرسخ است و در دوفرسخی کوه سبلان واقع میباشد. مهلبی گفته این شهر در شمال آذربایجان است و در طرف مغرب او کوهی است که دایماً مستور ببرف است و تا تبریز پانزده فرسخ است. مردمش تندخو هستند. ابوحامد اندلسی گوید در بیرون شهر اردبیل در میدان آن سنگی است بزرگ زیاده از صد رطل هر وقت اهل شهر محتاج بباران میشوند آن سنگ را با عرّاده حمل کرده بشهر آورند، مادام که سنگ در شهر است باران آید و همینکه سنگ را بیرون برند باران قطع شود و موش در این شهر بی نهایت وافر است بخلاف سایر بلاد و بهمین جهت گربه نزد سکنه مرغوب و عزیز است و خرید و فروش میشود و بازار و تجار و دلالهای مخصوص دارد که آواز میکنند: گربه ایست شکاری و رام و تربیت شده که گریزپا و دزد نیست ، هرکه طالب باشد بفلان قیمت فروخته شود. مؤلف مرآت گوید این بلد از بلاد معظمه آذربایجان و در سمت راست بلوک چای در یکصد و چهل هزار ذرعی در طرف مشرق تبریز است. مقبره شیخ صفی الدین رحمه اﷲ و بعضی از اولاد او در این شهر میباشد. آب و هوایش مساعد هر نوع زراعت و فلاحت ، زمینش قابل هر قسم کشت و زرع ، الحال قلعه ای دارد که در زمان سلطنت خاقان مغفور ( فتحعلی شاه ) نواب نایب السلطنه مبرور ( عباس میرزا ) طاب ثراهما که سمت ولیعهدی دولت علیه ایران را داشت بسرکاری یکنفر از صاحب منصبان فرانسوی که با جنرال قاردان سفیر فرانسه که از جانب ناپلئون اول آمده بود بنا نهاده. بالجمله این شهر در زمان صفویه زیاد معمور و آباد شد و موقوفات زیادی برای طلاب و محصلین قرار دادند. کتابخانه اردبیل معروف دنیا و اغلب کتب بزبان عربی و قلیلی از آن فارسی و ترکی جلدهای آن غالباً طلا و نقره بوده اما حالا چیزی از آن باقی نیست. در سنه هزار و هفتصد و چهل و شش مسیحی مطابق هزار و صد و پنجاه و نه هجری نادرشاه افشار در دشت مغان که در نزدیکی اردبیل است شمشیر خود را از غلاف بیرون آورده خدماتی را که بممالک ایران کرده بود شرح داد آنگاه شمشیر را غلاف کرده گفت تا بحال آنچه توانستم کردم بعدها پادشاهی برای خود اختیار کنید. سرداران و بزرگان ایران متفقاً او را بسلطنت قبول نموده نادرشاه گفتند و در شهر اردبیل تشریفات تاج گذاری بعمل آمد بالجمله چون اردبیل در موضعی واقع شده که راه تفلیس و طهران و تبریز و بادکوبه و گیلان و دربند از آن جاست تجارت خانه معتبری است. تاورنیه تاجر فرانسوی که در زمان شاه عباس ثانی به ایران آمده نوشته است تجارت ابریشم در اردبیل بارونق است. تقدس اهالی این شهر در این عصر بدرجه ایست که مطلقاً در آن شرب خمر نمیشود بلکه ارامنه که در این بلد ساکن اند قادر بصرف هیچ مسکر نیستند. اردبیل بنام های ذیل نیز خوانده شده است : اردویل. ( حدود العالم ). اردپیل . باذان فیروز. ( معجم البلدان ). فیروزگرد.( برهان ) ( سروری ). بادان پیروز. فیروزآباد. پیروز رام. ( شاهنامه ). و لقب آن دارالارشاد است. مؤلف برهان قاطع آرد: نام پسر ارمنین بن لنطی بن یونان است و نام شهریست معروف. گویند آن شهر را فیروز جد انوشیروان بنا کرده و از آن جهت فیروزگرد خوانندش و بعضی گویند منسوب به اردبیل بن ارمنین است و بناکرده اوست - انتهی. و رجوع به فرهنگ سروری و برهان جامع و آنندراج ومؤید الفضلاء و شعوری و سفرنامه مازندران و استراباد رابینو ص 8 و حبط ج 2 ص 12، 66، 82، 162، 169، 173، 197، 323، 324، 325، 326، 327، 328، 329، 332، 333، 334، 335، 336، 349، 353، 407، 414 و روضات الجنات ص 22 و ذیل جامعالتواریخ رشیدی ص 11، 185، 221، 241، 251 و 252 و ضمیمه معجم البلدان و التفهیم ص 338 ح و قاموس الاعلام ترکی ( آردبیل ) شود. این نام را فردوسی گاه به فتح باء و گاه بکسر آن آورده :

دانشنامه عمومی

اَردَبیل تلفظ راهنما·اطلاعات (نام باستان: آرتاویل) یکی از کلان شهرهای ایران و مرکز استان اردبیل در شمال غربی این کشور است.
دو گور مربوط به دورهٔ مفرغ جدید (حدود سال ۱۶۰۰ پیش از میلاد)
یک گور مربوط به عصر آهن (حدود سال های ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ پیش از میلاد)
چهار گور مربوط به دورهٔ هخامنشی
۹۹ گور مربوط به عصر آهن (سال های ۲۲۰۰ تا ۲۸۰۰ پیش از میلاد)
این شهر در قبل و پس از اسلام، مرکز آذربایجان بوده است.
اردبیل در طول تاریخ، به نام های گوناگونی ازجمله «دارالارشاد»، «دارالملک»، «دارالعرفان»، «دارالامان» و «شهر مقدس (آرتاویل)» ملقب بوده است و در دوره های مختلف، مرکز ایالت آذربایجان بوده و به علت قرارداشتن در مسیر جاده ابریشم، از رونق اقتصادی بسیار خوبی، برخوردار بوده است.
شهرت و اهمیّت اردبیل تنها از آن جهت نیست که چند تن از پادشاهان ایران آن شهر را قرارگاه خود ساختند، بلکه از آن لحاظ است که سر حلقه فرقه صفویه، شیخ صفی الدین اردبیلی، از این جا برخاست و در همین جا به خاک سپرده شد.

اردبیل:اردبیل یا «آرداویل» یا «آرتاویل» که هم اکنون نیز در میان تالشی زبانان ویلکیج (نمین) و آستارا، «آرداویل» یا «آرده ویل» گفته می شود، همان «شهر آردا» یا «شهر آرتا» معنا دارد. و «آرتا»، در باور ایرانیان باستان، قانون نظم و آفرینش در زمان پیش از آیین زردشتی است. و در آیین زردشتی به صورت «اشا» درآمده است، به معنی قانون راستی و داد که نشانگر پویایی (دینامیسم) تکامل است. همچنین «ارد یا آردا»، از ایزدان زرتشتی است که پاسدار راستی و داد است. در زبان پهلوی و تالشی «ویل» بمعنی شهر یا آبادی است که اکنون نیز بصورت جمع «ویلات» به معنی محال یا سامانۀ شهری گسترده و آباد کاربرد دارد. در زبان فارسی در بسیاری از واژه ها، حرف «و» به حرف «ب» تبدیل می شود، مانند «سه وه لان» به «سه به لان یا سبلان» و «توریز» به «تبریز» و ...


نقل قول ها

اَردَبیل مرکز استان اردبیل در شمال غربی ایران است. بیشتر نویسندگان بنای شهر اردبیل را به فیروز پادشاه ساسانی در حدود ۱۵۰۰ نسبت می دهند.
• «شهری است در آذربایجان. آب بسیار دارد و هوایش سردسیر، و باغ و درخت میوه در آنجا کمتر بعمل آید؛ و این شهر در صحرایی واقع اسث که از چهار طرف آن صحرا را کوه احاطه کرده و از هر جانپ شهر تا کوه، سه فرسنگ راه می باشد. (و در دو منزلی دریای خزر است) فیروز ملک او را ساخته و بیشه ای در نزدیکی شهر می باشد و طبق و کاسه چوبین در آنجا بسیار باشد.» در «آثار البلاد و اخبار العباد/ اقلیم رابع / اردبیل» (نگاشته به سال ۶۷۴ق/ ۱۲۷۵م) -> ابوعبدالله زکریا قزوینی
• «یکی شارسان کرد پیروزرام//خنیده به هرجای آرام و کام»• «دگر کرد بادان پیروزرام//بفرمود کوران ها دهند نام»• «که اکنونش خوانی همی اردبیل // که قیصر بدو دارد از داد میل»• «چو آگاهی آمد به بهرام شاه//که خاقان به مرو است چندان سپاه»• «همی راند لشکر چو تزکوه سیل// به آمل گذشت از ره اردبیل»• «دو فرزند مار اکنون باد و خیل// بباید شدن تا در اردبیل»• «وز ارمینیه تا در اردبیل//بپیمود بینادل و بوم گیل»• «بزرگان که از بردع و اردبیل //به پیش جهاندار بودند خیل» -> فردوسی

پیشنهاد کاربران

اردبیل نامی ترکی است


واژگان ( اَرد، اَرت، اَرتا ) به چم زمین:
اوستایی: ARDA، ARTA
پهلوی:ARTA ( در کُردی ERD )
گوتیک:AIRTHA
یونانی:ERA
آلمانی کهن:ERDA، ERO
آلمانی:ERDE
انگلیسی:EARTH
ایسلندی کهن:JORTH
و. . .
نکته: واژگان ( اَرد، اَرت، اَرتا ) در اوستایی به معنای ( پاکی و تقدس ) نیز بکار رفته اند.
پسگشت:رویه 79 نبیگ فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان پارسی/ نویسنده: دکتر منوچهر آریانپور کاشانی

نام قدیم اردبیل ( آرتاویل )
ارد::به زبان اوستایی به معنی
راستی و درستی
بیل::به زبان لری بختیاری
به معنی بگذار
اردبیل::جایگاه مقدس
بیل::بهل
هلیدن::گذاشتن

یکی از استان های ایران با آب وهوای سردو عالی😘😍
در غرب کشور

کلمه اردبیل یا ارده بئل ازسه واژه “ار” که در زبان ترکی به معنای مرد قهرمان وجنگجو و “ده” در اصل به صورت “دا” و “آدا” بوده است که در اثر قانون هماهنگی اصوات در زبان ترکی، صوت کوتاه و ظریف فتحه را به خود گرفته و به شکل کنونی درآمده و درزبان ترکی سومری به معنی پدر می باشدکه درترکی امروزی نیز به صورت آتا ، تاتا وده ده درآمده است. کلمه “بئل” درسرزمینهای ترک نشین بسیار به کاررفته است :

شوربیل ( یاشورقان بئل به معنی کمره شوره زار ) ، بئلاساغون ( پناهگاهی درکمره کوه ) ، اربیل ( اربئل به معنی دامنه کوه مرد قهرمان ) ، بئلداشی ( سنگ دامنه کوه ) ، بیله دره ( بیله درق به معنی دماغه کوه وگندمی که در دامنه کوه سالها بماند و مزه اش ازبین برود ) و بئلو ( نام شهرکی است درسرزمین آرغوی ترکستان که بردامنه کوه آمده است. در نتیجه معنی کلی ارده بئل درزبان ترکی یعنی دامنه کوه پدر قهرمان یا” سرزمین پدرقهرمان” می باشد.

اردبیل: در کتیبه های سومری بصورت "ارت ته" آمده است که بدون دلیل لازم از هر طرف مصادره میشود.
آنچه از کتیبه های سومری می فهمیم این است که این شهر در منطقه کوهستانی بوده و با سومر تجارت لاجورد داشته است.
در کتیبه های آشوری ( سناخریب ۷۰۴ ق. م ) متوجه میشویم روسای مادها برای اسرحدون اسب و لاجورد خراج میدادند، پس مشخصا این محصول در آذربایجان موجود بود.
"مارکوات" بر اساس گزارش "بلاذری" اردبیل را "آرتاویه" نامیده است.
هم اورارتویی ها و هم آشوریان از "ارتیا/اردیا" نام برده اند که سرزمینی کوهستانی در آذربایجان است.
در منابع ساسانی از سرزمینی در مرز با خزرها نام برده اند که با علامت ( اَر ) و ( اَرت ) بر روی سکه ها مشخص است.
"ارتته" در ترکی باستان و زبان حوری به معنی خورشید است ( اَرد ) در زبان اورارتویی به معنی خورشید است و با کلمات ( اَر=سلحشور و مرد اوت=خدای خورشید سومری ) یکسان است.
جملگی این تعابیر با نام پادشاهان این منطقه ( ارته تمه، ارته مینه، ارته شوره ) و بخش بیل این نام به معنی سرزمین که در کلمات بیله سوار/ بیله دره/ گویجه بیل/ شورابیل/ لوندبیل/ اندبیل/ زربیل/ کشنه بیل/ در این منطقه قرار دارند، همخوانی دارد.

منابع:
- بین النهرین و ایران/کریس، کالمیر، روف/ زهرا باستی ص ۹۳
- ‏ب. پیوترکفسکی/اورارتو/ عنایت اله رضا ص ۷۵
- ‏تاریخ دیرین شرق آذربایجان/رضا زرگری/ ستوده ص۱۱۱
- ‏ویژه نامه تاریخ منطقه اردبیل از دوران باستان/ منصور جدی/ یاشماق ص ۲۷ تا ۳۳
- ‏قوم های ایرانی پیش از آریاییان/ فریدون عبدلی فرد/هیرمند ص ۱۲۰
- ‏سکیف های امپراطور/زانور/ترجمه رضا جلیل نیا ص ۳۳۴

اردبیل:اردبیل یا �آرداویل� یا �آرتاویل� که هم اکنون نیز در میان تالشی زبانان ویلکیج ( نمین ) و آستارا، �آرداویل� یا �آرده ویل� گفته می شود، همان �شهر آردا� یا �شهر آرتا� معنا دارد. و �آرتا�، در باور ایرانیان باستان، قانون نظم و آفرینش در زمان پیش از آیین زردشتی است. و در آیین زردشتی به صورت �اشا� درآمده است، به معنی قانون راستی و داد که نشانگر پویایی ( دینامیسم ) تکامل است. همچنین �ارد یا آردا�، از ایزدان زرتشتی است که پاسدار راستی و داد است. در زبان پهلوی و تالشی �ویل� بمعنی شهر یا آبادی است که اکنون نیز به صورت جمع �ویلات� به معنی محال یا سامانهٔ شهری گسترده و آباد کاربرد دارد. در زبان فارسی در بسیاری از واژه ها، حرف �و� به حرف �ب� تبدیل می شود، مانند �سه وه لان� به �سه به لان یا سبلان� و �توریز� به �تبریز� و …

اردبیل:اردبیل یا ( آرداویل ) یا ( آرتاویل ) که هم اکنون نیز در میان تالشی زبانان ویلکیج ( نمین ) و آستارا، ( آرداویل ) یا ( آرده ویل ) گفته می شود، همان ( شهر آردا ) یا ( شهر آرتا ) معنا دارد. و ( آرتا ) ، در باور ایرانیان باستان، قانون سامان و آفرینش در زمان پیش از آیین زردشتی است. و در آیین زردشتی به سیمای �اشا� درآمده است، به معنی قانون راستی و داد که نشانگر پویایی ( دینامیسم ) فرگشتیده. همچنین ( ارد یا آردا ) ، از ایزدان زرتشتی است که پاسدار راستی و داد است. در زبان پهلوی و تالشی ( ویل ) بمعنی شهر یا آبادی است که اکنون نیز به گونه جمع �ویلات� به معنی محال یا سامانهٔ شهری گسترده و آباد کاربرد دارد. در زبان فارسی در بسیاری از واژه ها، حرف �و� به حرف �ب� تبدیل می شود، مانند �سه وه لان� به �سه به لان یا سبلان� و �توریز� به �تبریز� و. . .
پس اردبیل واژه ای تالشی ( تالشی از زبان های ایرانی است ) است مانند سبلان ( سولون ) که بازمانده زبان پهلوی است


کلمات دیگر: