کلمه جو
صفحه اصلی

استعمار


مترادف استعمار : استثمار، توسعه طلبی، سلطه جویی

برابر پارسی : بهره کشی، زورگویی، سود جویی

فارسی به انگلیسی

colonization


colonialism


colonization, colonialism

فارسی به عربی

استعمار , استعماریة

عربی به فارسی

استعمار , مهاجرت , کوچ


مترادف و متضاد

colonialism (اسم)
استعمار، سیاست مستعمراتی

colonization (اسم)
استعمار، مهاجرت، کوچ


فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) طلب آبادانی کردن آبادانی خواستن . ۲ - ( اسم ) تسلط مملکتی قوی بر مملکتی ضعیف بقصد استفاده از منابع طبیعی و ثروت کشور و نیروی انسانی افراد آن ببهان. نابجای ایجاد آبادی و رهبری مردم آن بسوی ترقی .

سیاست تصرف سرزمین دیگران و ایجاد جامعۀ مقیم در آن برای سودجویی از منابع و بهره‌کشی از مردم آن سرزمین


فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) آبادانی خواستن . ۲ - (اِمص . ) آباد کردن کشور به ظاهر و غارت و چپاول آن در نهان .

لغت نامه دهخدا

استعمار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) استعمار کسی در مکان ؛ باشنده آن جای کردن او را: استعمره المکان ؛ باشنده آن جای گردانید او را. ( منتهی الارب ). || آبادان کردن خواستن. ( زوزنی ) ( تاج المصادربیهقی ). آبادانی کردن خواستن. معمور کردن. تعمیر.
- استعمار کردن ؛ آباد کردن.
|| زندگانی خواستن. زندگانی دادن. ( تاج المصادر بیهقی ). || در اصطلاح کنونی استعمار بمعنی تصرف عدوانی دولتی قوی مملکتی ضعیف را و غصب اموال و پایمال کردن حقوق و فعال مایشائی وی در آنجا.

فرهنگ عمید

۱. (سیاسی ) دست درازی و اعمال نفوذ و مداخلۀ دولت قوی در کشور و سرزمین دولت ضعیف به بهانۀ آبادی و عمران و به قصد استفاده از منابع ثروت آن.
۲. [قدیمی] آباد کردن.

دانشنامه عمومی

کاربرد سیاسی اصطلاح استعمار به طور خاص متوجه شیوه های رفتار کشورهای از نظر سیاسی توانمند نظیر کشورهای اروپایی با سرزمین های مستعمراتی است. استعمارگری بیشتر کار کشورهایی است که امپراتوری دریایی و ناپیوستگی خاک آن ها مانع تشکیل یک واحد سیاسی یکپارچه (مانند امپراتوری های زمینی) می شود. مفهوم استعمار امروزه با مفهوم امپریالیسم پیوستگی کامل یافته و استعمار اساساً عمل قدرت های امپریالیستی شناخته می شود، یعنی قدرتی که می خواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوز کند و سرزمین ها و ملت ها و اقوام دیگر را زیر تسلط خود درآورد.
استعمار دوره اول: عصر باستان
استعمار دوره دوم: دوران جهانی
استعمار دوره سوم: استعمارگری قرن های نوزدهم و بیستم
استعمار نو
گرچه استعمار پیشینهٔ کهن دارد، اما تاریخ مفهوم جدید آن از قرن های شانزدهم و هفدهم آغاز می شود. تاریخ استعمار را از دورهٔ باستان تاکنون می توان به چهار دوره بخش کرد سه دوره اول، مجموعاً تحت عنوان استعمار کهن قرار می گیرند.
اِستِعمار واژه ایست عربی و در بُن به معنای آبادی خواستن است؛ ولی امروزه استعمار معنای نفوذ و دخالت کشورهای زورمند در کشورهای ناتوان به بهانه آبادی و سازندگی است؛ ولی معمولاً استعمار در جستجوی به تاراج بردن دارایی کشورهای دیگر بوده است.
استعمار عبارت است از سیاست دولت امپریالیستی که هدفش برده کردن و بهره کشی از خلق های کشورهای دیگر، خلق های کشورهای از نظر اقتصادی کم رشد است. دولت امپریالیستی برای تحکیم سیطره خویش مانع تکامل فنی و اقتصادی و فرهنگی این کشورها می شوند. البته در قرون گذشته یعنی قبل از پیدایش امپریالیسم نیز استعمار سرزمین های غیر وجود داشته ولی ما در تعریف خود به استعمار در قرن بیستم توجه کرده ایم که خود به شکل تقسیم سرزمین های جهان و ایجاد امپراتوری های مستعمراتی یکی از وجوه مشخصه دوران امپریالیستی است.

دانشنامه آزاد فارسی

اِستِعمار (colonialism)
سیاست مبتنی بر گسترش قدرت و حاکمیت یک دولت فراتر از مرزهای آن. هر کشوری ممکن است بکوشد از طریق حاکمیت مستقیم و استقرار در کشورهای دیگر (تثبیت مهاجرنشین ها) و یا از طریق ابزارهایی کمتر آشکار، همچون کنترل بازار کالاها و مواد خام آن کشور، بر کشوری دیگر سلطه یابد. این شیوه های کمتر آشکار استعمار را غالباً استعمار نو می نامند. واژۀ استعمار غالباً در معنایی یکسان با امپریالیسم به کار رفته است، اما بعضی از نویسندگان نیز آن را اختصاصاً به معنی سیاستی به کار برده اند که به تمایزی سخت بین کشور حاکم و کشورهای تحت حاکمیت، هم از لحاظ سیاسی و هم از حیث اقتصادی، قائل اند. هرچند استعمار همواره شاخه ای از امپریالیسم برشمرده نمی شود، اما بسیار رایج است که به معنی مترادف با آن به کار رود؛ به خصوص زمانی که مستعمرات در فاصلۀ بیشتری از دولت استعمارگر قرار داشته باشند و نژاد مردم زیر استعمار با نژاد مردم استعمارکننده متفاوت باشد. نگرش های استعمارگرایانه ممکن است حتی دربارۀ مستعمره نشین های خود کشور سلطه گر نیز اعمال شود؛ شاید به این علت که آن ها دور از کشورند، یا به این سبب که آن ها هم مانند مردم تحت سلطه با دیدی نژادپرستانه نگریسته می شوند. فروپاشی امپراتوری های پیشین نظیر امپراتوری اتریش ـ مجارستان پس از ۱۹۱۸ و امپراتوری بریتانیا در نیمۀ دوم قرن ۲۰ یا زوال تعدادی از کشورهای چندملیّتی همچون شوروی پس از ۱۹۹۱، بیش از پیش موجب شده است که حق تعیین سرنوشت (یعنی آزادی مردم برای حکومت بر خود) برای کشورهای مختلف جهان پدید آید، اما این امر نیز مشکلات و مسائل خاص خود را به همراه آورده است. گروه های قومی در زیر سلطۀ رژیم های قدیمی، و گاه براساس سیاست های دولتی، با یکدیگر آمیخته اند (نظیر آنچه هم اکنون دربارۀ جماعت روسی در دولت مستقل استونی دیده می شود). در افریقا، بسیاری از مرزهای ملی هنوز از خطوط ترسیمی مقامات استعماری (عموماً انگلیسی) که غالباً چندان توجهی به تفاوت های قومی در پهنۀ سرزمین ها نداشته اند تبعیت می کنند. برخی از این موقعیت ها سبب پدیدآمدن تنش هایی بوده اند. قدرت های استعماری نیز به این علت که از اقتصاد های محلی بهره کشی کرده اند و اجازۀ رشد اقتصادی مناسب و مستقلی به مردم آن ها نداده اند، سرزنش شده اند. ممکن است کشورهایی که به آزادی خود دست یافته اند هنوز به برابری دست نیافته باشند. اصطلاحات امپریالیسم نو و استعمارنو به نظارت بر کشورهای مستعمرۀ پیشین یا سایر کشورهای در حال توسعه، که تحت سلطۀ قدرت اقتصادی و فرهنگی کشورها یا شرکت های غربی بوده اند، اطلاق می شود. این نظارت ، گاه امپریالیستی یا «دلاری» و گاه فرهنگی خوانده می شود (مثلاً از طریق سلطۀ جهانی فیلم ها و برنامه های تلویزیونی امریکا). از این دیدگاه، حتی کمک های غرب را نیز نوامپریالیستی می توان تلقی کرد. امروزه بسیاری از کشورهای در حال توسعه، که سخت به کشورهای صنعتی پیشرفته وابسته اند، در معرض این نوع امپریالیسم قرار دارند و، مثلاً، ناچارند که بخش بزرگی از تولید ملی خود را برای پرداخت سود قروض بین المللی انباشته شدۀ خود صرف کنند. امریکا نیز، به مثابۀ ابرقدرت غرب، ادعای برخورداری از برتری های دموکراتیک دارد و به همین سبب منافع خود را از طریق فشارهای اقتصادی و گاه دخالت های نظامی در بسیاری از نقاط جهان، به ویژه در امریکای لاتین (که آن را به نوعی حیاط خلوت خود می داند)، تضمین و پشتیبانی می کند.

فرهنگ فارسی ساره

زورگوی


فرهنگستان زبان و ادب

{colonialism} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] سیاست تصرف سرزمین دیگران و ایجاد جامعۀ مقیم در آن برای سودجویی از منابع و بهره کشی از مردم آن سرزمین

نقل قول ها

استعمار، ایجاد یک مستعمره در یک قلمروی یک قدرت سیاسیدیگر، و آبادانی و نگهداشت آن، گسترش، و بهره برداری از آن همچنین، این عبارت برای توصیف یک مجموعه ای از روابط نابرابر بین قدرت استعماری و مستعمره و اغلب میان مستعمره نشینان و مردم بومی استفاده می شود.
• «استعمار، استعمار است. دشمن، دشمن است. قدرتهای ضد خلقی و ضد انسانی و ضد بشری در شرق و غرب برای ما تفاوت نمی کند. ما یک منطق داریم و آن منطق، منطق اسلامی، و حرکت، حرکت اسلامی است. اینجا مرحله حساس حرکت است و خیلی ظریف است و خیلی هشیاری می خواهد.» -> محمد مفتح
• «باید استعمارگری باشد تا مستعمره ای به وجود بیاید، باید سرمایه داری باشد، تا پرولتاریا هم باشد.» در مصاحبه با روزنامهٔ شرق؛ چاپ ۲۲ مه ۲۰۱۷/ ۱ خرداد ۱۳۹۶ -> محمود حسینی زاد

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] استعمار به معنای مهاجرت کشورهای متمدن به سرزمین های خالی از سکنه به منظور عمران آن سرزمین است. اما امروزه استعمار به معنای نفوذ و دخالت کشورهای زورمند در کشورهای ناتوان به بهانه آبادی و سازندگی است؛ ولی معمولاً استعمار در جستجوی به تاراج بردن دارایی کشورهای دیگر بوده است.
استعمار از لحاظ لغوی به معنای مهاجرت گروهی از افراد کشورهای متمدن به سرزمین های خالی از سکنه یا کم رشد به منظور عمران یا متمدن کردن آن سرزمین است. لکن واقعیت پدیده ی استعمار با معنای لغوی آن متفاوت است و در عمل به معنای تسلط جوامع و کشورهای قدرتمند بر جوامع و سرزمین های دیگر به منظور استثمار و بهره کشی از آن ها در آمد. بنابراین استعمار از لحاظ سیاسی به معنای حاکمیت گروهی از قدرت های خارجی بر مردم یا بر سرزمین دیگر است. مارکسیست ها به جای کلمه ی استعمار از کلمه ی مشابهی تحت عنوان «امپریالیسم» استفاده می کنند. امپریالیسم در حقیقت به حکومتی اطلاق می شود که در آن یک حاکم نیرومند بر بسیاری از سرزمین های دور و نزدیک حکومت داشت، (همانند امپراطوری ها) ولی بعدها به هرگونه حاکمیت مستقیم و غیرمستقیم کشورهای قدرتمند و کشورهای دیگر عنوان امپریالیسم داده شد.
پدیده استعمار
استعمار در عصر خود پدیده ای چنان فراگیر بود که تا پایان قرن نوزدهم میلادی تقریبا تمامی کشورهایی که امروزه در قاره های آسیا، افریقا و امریکای لاتین به نام کشورهای جهان سوم، موجودیت سیاسی مستقل دارند مستقیم یا غیرمستقیم تحت سلطه ی کشورهای استعمارگر غربی درآمده بودند. تا پایان این قرن فقط تعداد معدودی از کشورهای جهان سوم به طور مستقیم ضمیمه ی امپراطوری های استعماری نشدند که معمولا از ایران، ترکیه (عثمانی سابق)، چین، ژاپن، تایلند، حبشه و افغانستان نام برده می شود؛ اما این کشورها نیز به صورت های دیگری عرصه ی حضور و نفوذ استعمارگران غربی بودند. دوران نفوذ استعمار تا نیمه ی قرن بیستم نیز ادامه داشت ولی پس از جنگ جهانی دوم بسیاری از کشورها به تدریج استقلال یافتند و به صورت مستقل اداره شدند.
تاریخچه ی شکل گیری استعمار
استعمار به عنوان پدیده ای سیاسی اقتصادی حدودا از سال ۱۵۰۰م آغاز گردید. در طول این مدت، استعمارگران برخی از کشورهای اروپایی مناطق وسیعی از دنیا را کشف کردند و در آن جا ساکن شدند و به بهره برداری پرداختند. برخی از صاحب نظران معتقدند که استعمار به دوران باستان برمی گردد و اقدامات حکومت های باستانی نظیر فینیقیه و یونانی ها و سرانجام رومی ها در ایجاد پایگاه هایی خارج از سرزمین خود را به منظور استفاده از آن ها برای تجارت یا جنگ یا گسترش فرهنگ خود نوعی استعمار می دانند. پیدایش استعمار در عصر جدید با ظهور کشورهای قدرتمند اروپایی آن زمان یعنی انگلیس، فرانسه، پرتغال، اسپانیا و ... همراه بود. بعد از کشف راه های دریایی در اطراف افریقای جنوب شرقی (۱۴۸۸م) و کشف قاره امریکا در سال ۱۴۹۲م مسافرت های دریایی به منظور استعمار و کشف سرزمین های جدید آغاز شد. آن ها در ابتدا به دنبال طلا، عاج و اشیاء قیمتی بودند اما رفته رفته انگیزه های وسیع تر اقتصادی نظیر تجارت، انتقال مواد اولیه ی معدنی و کشاورزی به سرزمین های اروپایی و فروش کالاهای اروپایی به فعالیت های استعماری وسعت بخشید. جنبه های اقتصادی استعمار (یعنی بهره کشی کشورهای اروپایی از سرزمین ها و جوامع دیگر) بدون جنبه های سیاسی و نظامی نمی توانست دوام یابد. کشورهای استعمارگر خیلی زود دریافتند که برای تداوم بهره کشی لازم است که بر جوامع مستعمره ی خود نظارت سیاسی داشته باشند و حتی فرهنگ آن ها را تحت کنترل درآورند. این کار در سرزمین ها و جوامعی مانند جوامع بومی امریکا، افریقا و اقیانوسیه که مراکز اقتدار و فرهنگ و تمدن بومی آن ها ضعیف بود یا در اولین یورش های استعمار فرو ریخته بود بسیار راحت صورت گرفت. در این سرزمین ها مراکز قدرتی به وجود آمد که تماما زیر نظارت استعمارگران بود. استعمارگران در این کشورها در کنار نهادها و مؤسسات سنتی بومیان معمولا نهادها سازمان ها و شیوها و مناسبات اقتصادی سیاسی اجتماعی و فرهنگی جدیدی ایجاد کردند که در حقیقت پاسخ به نیازهای استعماری خودشان بود و نه نیازهای مردمان بومی آن سرزمین ها. استعمارگران در برخورد با کشورهایی مانند ایران و چین که از قدرت بالایی برخوردار بودند و قادر به تسلط کامل بر آن ها نبودند سعی کردند تا تغییراتی را به منظور حفظ منافع و تامین نیازهای خود در این کشورها به وجود آورند. به طور کلی، سلطه ی استعمار و قدرت های استعماری بر کشورهای مستعمره در طول حدود پنج قرن، آثار و پیامدهای منفی عمیقی بر جای گذاشت و موجب عقب ماندگی آن ها در عرصه های مختلف گردید.
علل پیدایش استعمار
...

پیشنهاد کاربران

آبادی خواهی

در پاسخ اون دوست که گفت زبان عربی قویه باید گفت چه زبان قویه ای که نه چ داره نه پ داره نه گ نه ژ عرب زبان ها حتی نمیتوانند پروژسترون را تلفظ کنند. به راستی چه زبان توانمندی

توفوبنیاباتبوبوبکجفن

آقای اشکان ، یکی از دلایلی که قرآن به زبان عربی نازل شده، قوی بدون این زبان.
این زبان کلماتی داره که با خیلی از زبان های جهان نمیشود توصیفش کرد.

تصرف کردن سرزمینی به بهانه آبادانی کردن

عربی در جای خود زیباست ولی یک زبان سامیه و به کار بردن واژگان زبان های ایندو اروپایی دیگر برای فارسی بهتره هرچند که خودمون برابر های اوستایی پهلوی و فارسی نو زیادی داریم

آباد کردن

این واژه عربی است و بی معنی و نمیدانم چه کسی این واژه خنده دار را در فارسی زبانزد کرد ، اگه قرار به کاربرد واژه بیگانه است ، چرا واژه درست انگلیسی آن را بکار نبریم ؟ بهرحال زبان انگلیسی همخانواده زبان فارسی است ، اما زبان عربی هیچ ربطی به زبان فارسی ندارد و زبان را بی معنی و گنگ و زشت می کند، زبان عربی اندیشه را خشک می کند ، زبان عربی ، زبانی راستی پوش است

غارت کردن


استعمار COLONIALISM :[اصطلاح جامعه شناسی] فرایندی که به وسیله ی آن کشورهای غربی حکومت خود را در نقاط دیگر جهان دور از سرزمینهای بومی خود برقرار کردند.
منبع https://rasekhoon. net

پیوسته

زورگویی



اهای کسی که می گویی که زبان فارسی هم خانواده زبان انگلیسی و هیچ ربطی به زبان عربی ندارد بل عکس زبان عربی همان زبان فارسی است فکر کنم خیلی تنبلی از درسات

کاربرد سیاسی اصطلاح به طور خاص متوجه شیوه های رفتار کشورهای از نظر سیاسی توانمند نظیر کشورهای اروپایی با سرزمین های مستعمراتی است. [۱] استعمارگری بیشتر کار کشورهایی است که امپراتوری دریایی و ناپیوستگی خاک آنها مانع تشکیل یک واحد سیاسی یکپارچه ( مانند امپراتوری های زمینی ) می شود. [۲] مفهوم استعمار امروزه با مفهوم امپریالیسم پیوستگی کامل یافته و استعمار اساساً عمل قدرت های امپریالیستی شناخته می شود، یعنی قدرتی که می خواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوز کند و سرزمین ها و ملت ها و اقوام دیگر را زیر تسلط خود درآورد. [۲]
گرچه استعمار پیشینه ی کهن دارد، اما تاریخ مفهوم جدید آن از قرن های شانزدهم و هفدهم آغاز می شود. تاریخ استعمار را از دوره ی باستان تاکنون می توان به چهار دوره بخش کرد[۲] سه دوره اول، مجموعاً تحت عنوان استعمار کهن قرار می گیرند. :
استعمار دوره اول: عصر باستان
استعمار دوره دوم: دوران جهانی
استعمار دوره سوم: استعمارگری قرن های نوزدهم و بیستم
استعمار نو
اِستِعمار واژه ایست عربی و در بُن به معنای آبادی خواستن است. ولی امروزه استعمار معنای نفوذ و دخالت کشورهای زورمند در کشورهای ناتوان به بهانه آبادی و سازندگی است. ولی معمولاً استعمار در جستجوی به تاراج بردن دارایی کشورهای دیگر بوده است.
استعمار عبارت است از سیاست دول امپریالیستی که هدفش برده کردن و بهره کشی از خلق های کشورهای دیگر، خلق های کشورهای از نظر اقتصادی کم رشد است. دول امپریالیستی برای تحکیم سیطره خویش مانع تکامل فنی و اقتصادی و فرهنگی این کشورها می شوند. البته در قرون گذشته یعنی قبل از پیدایش امپریالیسم نیز استعمار سرزمین های غیر وجود داشته ولی ما در تعریف خود به استعمار در قرن بیستم توجه کرده ایم که خود به شکل تقسیم سرزمین های جهان و ایجاد امپراتوری های مستعمراتی یکی از وجوه مشخصه دوران امپریالیستی است.
مستعمره: یعنی سرزمینی فاقد استقلال سیاسی و اقتصادی که کاملاً درهمه شئون تابع دولت امپریالیستی استیلاگر است. این دولت و انحصارات امپریالیستی آن از مستعمره به عنوان مواد خام و نیروی کار ارزان بازار فروش کالاها و عرصه سرمایه گذاری های پرسود و همچنین به مثابه پایگاه های نظامی و سوق الجیشی استفاده می کنند.
سیستم مستعمراتی امپریالیستی چیست؟ در کنار مستعمرات، کشورهای نیمه مستعمره و وابسته نیز وجود دارد که در شئون مختلف سیاسی یا اقتصادی دارای وابستگی ها و تابعیت های کم و یا زیاد نسبت به دول امپریالیستی هستند. عبارت «سیستم مستعمراتی امپریالیسم» یعنی مجموعه همه مستعمرات، نیمه مستعمره ها و ممالک وابسته که توسط امپریالیست ها مورد بهره کشی قرار گرفته و تحت سلطه آنان قرار دارند. این سیستم در مرحله انحصاری سرمایه داری به وجود آمد. در آغاز قرن کنونی چند کشور بزرگ امپریالیستی با توسل به نیروی ارتش و واحدهای مستعمراتی و لژیون های خارجی، تقسیم سرزمین های جهان را بین خود پایان داده بودند و از آن پس بارها برای تقسیم مجدد جهان و تسخیر مستعمرات جدید با یکدیگر به جنگ و ستیز برخاستند. سرمایه داری به یک سیستم جهانی ستم استعماری و تسلط مالی بر اکثریت عظیم مردم جهان توسط مشتی کشورهای به اصطلاح جلو افتاده مبدل شد.
متروپل: یعنی کشور امپریالیستی صاحب مستعمره، انحصارات بزرگ کشور متروپل با نیروی عظیم مالی و صنعتی خود سد کلانی به حساب غارت و بهره کشی از مستعمرات به دست می آورند. به علت بازوی کار ارزان، کثرت منابع طبیعی و ارزانی موادخام، سرمایه گذاری متروپل در مستعمره سودهای افسانه ای به بار می آورد. هم زمان با غارت آشکار مردم این سرزمین ها و ثروت های ملی آنان، کشور مستعمره به زایده کشاورزی و مولد مواد خام متروپل مبدل می شود.
عقب ماندگی اقتصادی یکی از شوم ترین و سنگین ترین نتایج سلطه استعماری است. انحصارات متروپل مانع تکامل صنایع و به ویژه ایجاد صنایع سنگین، مانع رشد تکنیک و هم زمان با آن مانع تقویت کادرهای ملی می شوند. اقتصاد برخی از این سرزمین ها را به اقتصاد مونو کولتریر «یک محصولی» مثل نفت یا نیشکر یا قهوه یا مس مبدل می کنند که تمام سر رشته آن هم در دست انحصارات امپریالیستی است. این امر خود بعداً دشواری های عظیم در راه ایجاد یک اقتصاد ملی متوازن و همه جانبه به بار می آورد. مبادله نا برابر وجه مشخصه تجارت بین متروپل و مستعمره، یکی دیگر از منابع سود کلان انحصارات است. استعمار در دوران کلاسیک خود همواره حامی و پشتیبان مرتجع ترین قشرهای محلی بوده، اشکال فئودالی و ما قبل فئودالی را همچنان پا برجا نگهداشته به کمک آن، اقتصاد را به عقب ماندگی و زحمتکشان را به فقر و گرسنگی محکوم می کرده است. عقب ماندگی اقتصادی محصول غارت و سلطه انحصارات امپریالیستی و نتیجه سیاست استعماری دول امپریالیستی است نه ثمره مناسبات اقتصادی معمولی بین کشورهای فقیر و کشورهای غنی به طور اعم.
مبارزه علیه استعمار و فروریختن سیستم مستعمراتی: علیه سلطه استعماری، علیه این غارت و سیطره سیاسی و اقتصادی خلق های کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره به پا خواسته و مبارزه شدیدی را برای آزادی ملی و استقلال آغاز کردند. نهضت استقلال طلبی پس از انقلاب اکتبر وارد مرحله نوین و پرتوانی شد و پس از جنگ جهانی دوم به دوران عالی تری گام گذاشت. موج نیرومند نهضت های رهایی بخش ملی طومار سیستم جهانی استعماری را در هم پیچید.
انقلاب های خروشان ملی ارکان امپریالیسم را به لرزه در می آورد. لبه تیز این یورش جهانی متوجه آمریکاست که به مدافع اساسی سیستم بهره کشی استعماری بدل شده است. در نتیجه این نبرد به جای مستعمرات سابق در کشورهای نیمه مستعمره بیش از پیش کشورهای مستقل و نوبنیاد پدید گشته و پدید می گردد.
ولی این مبارزه هنوز به پایان نرسیده است. مللی که در حال گسستن زنجیرهای استعماری هستند به مراحل مختلفی از رهایی رسیده اند. بسیاری از آن ها دولت های ملی تشکیل داده اند ولی همچنان برای تقو . . .



کلمات دیگر: